تازه های پلاتینیوم را در بخش اخبار ملاحظه فرمایید.
لطفا لینک زیر را کلیک نمایید:
https://goo.gl/W4fhX1
سلمان امین (Salman Amin) تا سال ۲۰۱۳ مدیر ارشد بازاریابی بینالمللی (CMO) شرکت PepsiCo بود. او در این سال پپسی را به مقصد شرکت S. C. Johnson & Son ترک کرد و آنجا با سمت مدیر ارشد عملیات (COO) مشغول به فعالیت شد. آنچه میخوانید، به قلم امین است که اصول موفقیت خود را به عنوان مدیری ارشد در شرکتهای بزرگ و بینالمللی، با شما در میان گذاشته است.
پیشبینی آینده به ظاهر کار بیهودهای است، اما این بدین معنی نیست که نباید تلاش کنیم تا در بازی جلو بیفتیم. من در طول دوران کاریام در PepsiCo فهمیدهام که در دنیای کسبوکار، انطباق سریع با تغییراتی که پیش میآیند، از داشتن روشنبینی و درک درست از وضعیت کسبوکار، سودمندتر است.
اگرچه همهی ما، دربارهی آنچه قرار است اتفاق بیفتد عقاید مخصوص به خودمان را داریم، اما یک چیز روشن است: ما در دنیایی از ارتباطات جهانی مشغول فعالیت هستیم که تک تک حرکاتمان را تحت تاثیر قرار میدهد.
ما هم در این دنیای کسبوکارها حضور داریم و میبینیم که این امر نحوهی گسترش فعالیتمان در بازارهای جدید و انواع محصولاتی که باید عرضه کنیم و گروههای مصرفکنندگانی که باید هدف بگیریم را تحت تاثیر قرار میدهد. این انقلاب ارتباطات دیجیتالی، قوانین مربوط به تعاملات تمدنمان را دوباره و از نو میسازد. پس با این وضعیت چه میتوانیم بکنیم تا در میان این همه تغییرات شگرف و پرهیاهو و پیوسته، یا آنطور که من میگویم: در «عصر ابهام»، موثرتر عمل کنیم؟
آنچه در ادامه میخوانید، ۶ قانون طلایی هستند که شخص بنده در طول زندگی کاریام از آنها بهره بردهام:
۱. توانایی یادگیری سریع را بیاموزید.
من مهندسی هستم که بازاریاب شد و بازاریابی هستم که مدیر کسبوکار شد. از تک تک وظایفم چیزی آموختهام و تلاش کردهام از هر مدیر و رئیسی که داشتهام، حداقل یک نکته بیاموزم. برای اینکه یادگیرندهای درجه یک و همیشگی باشم، به عنوان یک ماراتن به شغلم نگاه میکنم. بنابراین حتی اگر به سمت بالا و بر خلاف جهت باد میدوید، باز هم باید استقامت داشته باشید، تکنیک داشته باشید، و به هدفی که دارید بچسبید.
۲. با دقت گوش کنید.
ما اغلب اوقات فقط با آنهایی صحبت میکنیم که در سلسله مراتب مدیریتیمان به ما نزدیکترند. اما باید تلاش کنیم به همه گوش کنیم. حتی سرسختترین و مقاومترین مخالفانمان هم درسهای مهمی به ما خواهند آموخت. زمانی که مدیر شعبهی پپسی در بریتانیا بودم، چند گروه طرفدار سلامت، تبلیغات ناخوشایندی پخش کردند و محصولات ما را مورد انتقاد قرار دادند. بیتوجهی به نگرانیهای آنها آسان بود، اما ما زمانی را به این فعالان متعهد اختصاص دادیم، به آنچه میگفتند توجه کردیم و توانستیم به شیوهی مفیدی، دربارهی موضع خودمان تجدید نظر کنیم.
۳. از تغییرات چشمگیر و پیوسته استقبال کنید.
من میدانستم که میباید کاری انجام دهیم فراتر از گوش کردن صرف به گفتههای فعالان سلامت، ما باید دست به عمل میزدیم. این بود که در نهایت چربی اشباعشدهی موجود در چیپس واکر را کاهش دادیم و اسپانسر کمپین ضدچاقی Change4life هم شدیم.
ما در این مسیر، در برابر تعدادی فعال بسیار سرسخت به پیروزی رسیدیم. به آنها نشان دادیم که به نظراتشان احترام میگذاریم و میخواهیم تغییراتی بدهیم و تمایل داریم با خواستههایشان همراهی کنیم. این مسئله تاثیر عمیقی روی روابط ما با مصرفکنندگان سلامتگرایمان در بریتانیا داشت.
۴. بیاموزید که با شکست کنار بیایید.
به قول آلفرد تنیسون، شاعر معروف انگلیسی، اگر تلاش کنید و شکست بخورید، بهتر از این است که هرگز تلاشی نکنید. اگر هوای موفقیتهای بزرگ و جایگاهی بالا را در سر دارید، باید حرکت کنید، باید دست به عمل بزنید و مسلما در این مسیر گاه و بیگاه با شکست هم مواجه میشوید. اما شکست شغلی را با شکست شخصی یکسان ندانید، این اشتباه بزرگی است. شکست در مسیر دستیابی به هدفی ارزشمند، هرگز نباید شخصی محسوب شود. اگر بگذاریم اینگونه شود، جامعهای مملو از افراد ترسو درست کردهایم. شکست فقط تجربهای است که باید از آن بیاموزیم. هر انسان بزرگی در مسیر کاریاش حداقل یک شکست قابل توجه، و معمولا هم بسیار بیشتر از یکی، داشته است. اما آدمهای بزرگ توانستهاند از آن شکستها چیزی بیاموزند و بعد پیشرفت کنند.
۵. مبنای فلسفیِ قدرتمندی داشته باشید.
شرکتها اغلب اوقات به بیانیهی ماموریت (بیانیهی هدف) سازمانشان به عنوان تزئینات اداری نگاه میکنند، یعنی فقط چیزی است که باید در وبسایت قرار دهند یا روی دیوار اتاقها نصب کنند. هدف و ماموریت سازمان شما باید ابزار قدرتمندی باشد؛ نقشهی راهی برای اقدامات آینده. در شرکت پپسی، بیانیهی هدف ما Performance with Purpose بود، یعنی داشتن رشدی پایدار با سرمایهگذاری در آیندهای سالمتر برای مردم و سیارهمان. این هدف بلندپروازانهای است، اما در نهایت دستورالعملهایی فراهم میکند برای بحث و مناظره درون شرکتمان و فهرستی از کارهایی که باید انجام دهیم و کارهایی که نباید انجام دهیم. وقتی در اقیانوس ابهام سرگردانید، این امری حیاتی است. در حالی که شرکت پپسی ناگزیر در جهتهای متنوعی حرکت و فعالیت میکند، ما به خوبی میدانیم که اگر به اصول اساسیمان پایبند باشیم، شما خیلی هم از ما دور نخواهید شد.
۶. به آنچه شما و سازمانتان ارائه میکنید، عمق و ارزشی بسیار فراتر بدهید.
مشتریان به دنبال ارزشهای پیشنهادی (value proposition) متفاوتی هستند. دیگر روزگارِ مدیر، شرکت و محصول فاقد شخصیت به پایان رسیده است. این روزها مسئله فقط فروش محصول یا عرضهی خدمات نیست، بلکه ایجاد و حفظ روابط است؛ آن هم در جایی که ارزشها و عواطف، نسبت به گذشته، به مراتب جدیتر گرفته میشوند.
ما باید به مصرفکنندگان نشان دهیم جامعهای را که در آن زندگی میکنند میفهمیم، که میدانیم به چه چیزهایی اهمیت میدهند، خواه در شکلی گستردهتر، تصویب سیاستهایی برای کاهش اثرات نامطلوب زیستمحیطی شرکت پپسی باشد و خواه همکاری با کشاورزان محلی و گروههای مختلف اجتماعی برای استفاده از امکانات تولیدیمان در جهت بهبود بهداشت آب و تسهیل دسترسی به آن. اگر بتوانیم نشان دهیم که به این چالشها حساس هستیم، برندهایمان در جایگاه بسیار بهتری خواهند بود. بعد از این، اینکه آنها ما را به خانههایشان دعوت میکنند یا نه، کاملا بستگی به این دارد که چقدر ما را به خودشان و دغدغههایشان مربوط میبینند. آنها باید حس خوبی نسبت به ما داشته باشند.
این عمل اخلاقمدارانه ما را مجبور میکند به درون خودمان نگاهی بیندازیم و با آنچه میخواهیم به دست بیاوریم، هم در سطح شخصی و هم سازمانی، هماهنگی بیشتری پیدا کنیم. اما اگر متعهد شوید، که البته تعهد بسیار جدیای هم هست، شما و کسبوکارتان قادر خواهید بود نیازها و خواستههای میلیونها مصرفکنندهای را برآورده کنید که به دنبال محصولاتی هستند که بتوانند آنها را باور کرده و به آنها اطمینان کنند. در این عصر ابهام، که هر روز ضمانتهای کمتری وجود خواهند داشت، این امر مدام ارزش بیشتری مییابد.
منبع: inc.com
به تازگی شبکه اجتماعی جدیدی به نام Polygram راه اندازی شده که از یک روش منحصر به فرد برای جذب کاربران استفاده می کند. Polygram قادر به شناسایی حالات چهره افراد و امکان دادن به کاربران برای پاسخ به پیام ها با استفاده از شکلک های مبتنی بر شرایط واقعی چهره است.کاربران این شبکه اجتماعی به جای انتخاب گزینه لایک یا مجموعه ای از واکنش ها می توانند گزینه های در دسترس بر مبنای حالات احساسی افراد را مشاهده کرده و یکی از آنها را برگزینند.علاوه بر شکلک های مربوط به چهره، Polygram با استفاده از شبکه عصبی هوشمند خود قادر به درک حرکات اجزای چهره نیز هست و بر همین اساس شکلکی را برمی گزیند که با این حرکات مرتبط باشد. در واقع این شبکه اجتماعی به گونه ای عمل می کند که انگار کاربران در کنار یکدیگر نشسته اند و با مشاهده صورت یکدیگر در حال واکنش های عاطفی هستند.این شبکه اجتماعی دارای برخی فیلترها برای افزایش جذابیت و افزودن اجزای اضافی به چهره یا تغییر صدا نیز هست. در حال حاضر تنها نسخه iOS این شبکه اجتماعی عرضه شده است.
کافهی شیکی راه انداختهاید. خوب هم میدانید چیزی که کم نیست، کافه است. خیال میکنید همین که فضا را شیک کنید و منوهای آنچنانی هم در کافهتان بگنجانید، مشتریها مثل موروملخ به سمتتان هجوم میآورند. انگار برایتان اصلا مهم نیست که دو تا کوچه آنطرفتر، سه تا کافهی دیگر هم مثل شما پا گرفتهاند. آیا میدانید سختترین چیز برای شروع و گسترش کسبوکار چیست؟ بد نیست بدانید برای بسیاری از کسبوکارها پاسخ این پرسش، یک واژه است: مشتری یابی. این امر بهطور مشخص وقتی صدق میکند که بودجهی بازاریابی کسبوکار شما محدود باشد. ما در این مقاله پانزده روش مشتری یابی را به شما معرفی میکنیم که میتوانید با بهکارگیری آنها به افزایش تعداد مشتریان کسبوکارتان کمک کنید. با ما همراه باشید.
همه میدانند که سختترین بخش راهاندازی و گسترش کسبوکار، پیداکردن مشتری است. صِرف داشتن محصول یا خدمتی که مطمئنید افراد زیادی به آن احتیاج دارند، جذب مشتری را تضمین نمیکند. صِرف اینکه شما کسبوکار راه انداختهاید، به این معنی نیست که مشتری، مغازهی شما یا وبسایت شما یا صفحات شبکهی اجتماعی شما را پیدا میکند. باید به خودتان تکانی بدهید و بروید دنبال مشتری. درواقع اکثر صاحبان کسبوکار حتی پس از اینکه کسبوکارشان رونق و شهرت هم پیدا کرد، بهطور مداوم در حال پیداکردن مشتریاند. شما چطور باید این کار را بکنید؟ با پیروی از این پانزده روشی که خدمتتان عرض میکنیم:
برنامهریزی کنید
با خود بنشینید و فکر کنید که مشتریهای ایدئال چه خصوصیاتی دارند. اگر به کسبوکارها چیزی میفروشید، فکر کنید و ببینید کدام بخش بهاحتمالبیشتری خریدار محصولات یا خدمات شما خواهد بود و چه فردی در چه سطحی از مسئولیت، ملزومات خرید موردنظر را تعیین میکند. اگر پاسخ این سؤالات را نمیدانید، تلفن را بردارید و به این افراد زنگ بزنید. از مدتزمان چرخهی خرید آگاه شوید: آیا خرید محصول شما چرخهای طولانی دارد و چندین نفر در آن دخیلاند؟ سپس به این فکر کنید که خریدار موردنظرتان معمولا چطور محصولات و خدمات شما را پیدا میکند. آیا در شبکههای اجتماعی حضور پررنگ دارد؟ بیشتر به حرف چه کسی گوش میدهد و از چه کسی برای خرید، الگو میگیرد؟ همهی این اطلاعات را یادداشت کنید و بهدنبال طرحهای مرتبط بگردید. سپس راههایی پیدا کنید که خود و اطلاعاتتان در همان موقعیتی قرار بگیرید که افراد در بازار هدف شما حضور دارند. با این کار دیده میشوید و آنها هم میتوانند محصولات و خدمات شما را پیدا کنند و بخرند.
از چشماندازهای کسبوکار در شبکههای اجتماعی استفاده کنید
سعی نکنید محصولات و خدمات خود را در صفحات شبکههای اجتماعیِ مردم به آنها بفروشید، بلکه سعی کنید با آنها وارد رابطه شوید. در پستهای آنها کامنت بگذارید و توییتهایشان را هم پاسخ دهید. آنها را در پستهای شبکههای اجتماعی خودتان منشن کنید، مثلا: Ehsan در جلسهی امروز درمورد امنیت فروش حرفهای خیلی خوبی زد. هدف شما باید این باشد: شناخته شوید و مردم شما را دوست خود بدانند. فروش به کسانی که شما را دوست خود میدانند، بسیار راحتتر است.
بهسراغ روزنامههای کاغذی بروید.
حتی در عصر دیجیتال هم، روزنامهها و مجلات کاغذی هنوز منبعی از اطلاعات تماساند و شما را به مشتریان بالقوهتان میرسانند. بهدنبال اسامی افرادی باشید که بهتازگی ترفیع گرفتهاند، جایزه بردهاند، کسبوکارهای جدید افتتاح کردهاند یا به هر طریق دیگری ممکن است مشتری بالقوهی شما باشند. به این افراد نامه بنویسید و به آنها بهخاطر موفقیتشان تبریک بگویید یا به آنها بگویید مقالهای که درموردشان نوشته شده بود، خیلی جالب بود. نام و شعار شرکت خود را بهعلاوهی هر اطلاعاتی که درمورد محصول خود دارید، در امضای نامهتان ذکر کنید.
فضای وبسایت و شبکههای اجتماعی خود را برای بازدید مردم، ساده کنید
تازه بهتر از این، کاری کنید اطلاعات تماس خود را به شما بدهند. از آنها دعوت کنید در خبرنامهی رایگان شما عضو شوند. برای امور مرتبط با شغلتان، پیشنهاد دهید که میتوانید آنها را بهطور رایگان راهنمایی کنید. با این کارها میتوانید سرنخ بگیرید و سپس روی آن سرنخها بهطور مداوم کار کنید.
اسپانسر رویدادها شوید
بهدنبال رویدادهایی باشید که بازارهای بالقوه را بهنفع شما فعال میکنند. بهدنبال جلسات گروه بازاریابی محلی باشید یا به ترتیبدهندگان این جلسات و رویدادها زنگ بزنید و ببینید آیا اسپانسر میخواهند یا خیر. اسپانسرشدن برای رویدادهای محلی گاهی خیلی ارزان تمام میشود؛ اگر هم گران بود، میتوانید در قسمت مربوط به «دوستان» بهبهای اندکی اسپانسر شوید.
در جلسات و سمینارهایی شرکت کنید که ممکن است مشتریان بالقوهتان حضور داشته باشند
اگر این کار را کردهاید ولی با آنها تماس نگرفتهاید، گروههای بازاریابی جدید را امتحان کنید. در روزنامهها بگردید و ببینید چه سازمانهایی رویدادهایی برگزار میکنند که ممکن است بازار هدف شما را جذب کنند. سپس در آن رویدادها شرکت کنید.
پس از جلسات باز هم خود را نشان دهید
با کسانی که ملاقات کردهاید، تماس بگیرید و ببینید آیا میتوانند مشتری بالقوهای برای محصول یا خدمات شما باشند یا خیر. اگر گفتند به محصولات یا خدمات شما درحالحاضر نیاز ندارند، از آنها بپرسید بهنظرشان چه وقتی میتوانید به آنها زنگ بزنید، یا آیا همکاران آنها هماکنون به محصول شما نیاز دارند یا خیر.
اندک بکارید و کلان برداشت کنید
نمونههایی رایگان از محصولات خود ارائه کنید و از دریافتکنندههای این نمونهها بخواهید از دوستانشان بپرسند آیا از محصول شما راضی بودهاند یا نه. یا مثلا اگر مشاوره میدهید، این کار را رایگان انجام دهید. میتوانید خبرگزاری یا کانال تلگرام داشته باشید و اخبار و نکات روانشناسی را در آن بگنجانید. همچنین میتوانید یک دوره مشاورهی رایگان برگزار کنید و طی آن اطلاعات کافی را در اختیار مراجعهکننده قرار دهید تا از توانایی شما در ارائهی کمک به خود مطمئن شود.
در دایرهی دوستانتان بهدنبال مشتری باشید
از دوستانتان بپرسید آیا کسی را میشناسند که بتواند از خدمات شما استفاده کند. اگر ساختار قیمتگذاری شما اجازه میدهد، به دوستان و آشنایان پیشنهاد کنید که در ازایجذب مشتری درصدی از سود را به آنها خواهید داد.
رقبای موفق خود را تحت نظر داشته باشید
ببینید آنها معمولا کجا تبلیغ میکنند؟ کجا به بازاریابی میپردازند؟ از چه شگردهایی استفاده میکنند؟ چیزی که به آنها کمک میکند، ممکن است برای شما هم مفید باشد.
بهجای یک آگهی بزرگ، از چند آگهی کوچک استفاده کنید
اگر اکثر افراد در حوزهی کاری شما از تبلیغات چاپی برای جذب مشتری استفاده میکنند، شما هم باید همین کار را بکنید. فکر تبلیغهای بزرگ، آنهم برای مدت کوتاه روی بیلبورد اتوبان را کلا از سر بیرون کنید. از آگهیهای کوچکتر طی مدت طولانیتر در همان نشریاتی استفاده کنید که رقبایتان به تبلیغ میپردازند.
تبلیغات PPC (پرداخت بهازای هر کلیک) و سایر تبلیغات آنلاین را امتحان کنید
برای پایین نگهداشتن هزینهها، طوری تبلیغ کنید که افرادی که بهاحتمالزیاد مشتری شما خواهند بود، آن را ببینند. آنها را هدف بگیرید تا در منطقهی جغرافیایی شما بهسراغتان بیایند، همان منطقهای که در آن، خدمتی عرضه میکنید یا محصولی میفروشید. بهعنوانمثال، روی زنان بین ۴۰ تا ۵۵ سالی تمرکز کنید که در منطقهی پیچ شمیران زندگی میکنند. بودجههای ماهانه و روزانه وضع کنید و ظرف چند روز اول، آن را مکررا بررسی کنید.
در «مایبیزنس گوگل» جایی پیدا کنید
در هر دایرکتوریای که صلاحیتش را دارید، نام شرکت خود را ذکر کنید. توجه داشته باشید که آدرس وبسایت را صحیح بنویسید. اتاق بازرگانی و سایر گروههای کسبوکار غالبا دایرکتوریهای عضویت دارتد و شما میتوانید اطلاعات تماس و آدرس وبسایت خود را در آنها ثبت کنید.
وقتی مشتریان بالقوه خرید نکردند، از آنها بازخورد بگیرید
از آنها بپرسید آیا محصول دیگری پیدا کردهاند که بیشتر مناسب حالشان بوده است؟ یا اینکه اصلا بهکلی از خرید منصرف شدهاند. آیا سفارشدادن در وبسایت شما برایشان سخت بوده است؟ از بازخوردی که میگیرید، استفاده کنید تا تغییرات موردنیاز را انجام دهید و به فروش خود رونق بدهید.
بدانید راههای بیشماری برای رسیدن به موفقیت هست
غالبا فروش زمانی رونق میگیرد که مشتریانِ بالقوه درمورد محصولات و خدمات شما از چند مجرا و منبع مطلع شده باشند. هرچه بیشتر درمورد شما بشنوند، محصولات و خدماتتان را بیشتر در نظر خواهند گرفت.
منبع: businessknowhow
مفهوم انسانی، موبینگ زمانی است که یک گروه به صورت هماهنگ با قلدری با یک نفر رفتار کنند. این رفتار ممکن است در خانواده، مدرسه، محله، محل کار یا یک انجمن باشد. در محیط کار به عنوان یک آزار روحی از طرف همکاران، پایین دستان یا بالادستان و از طریق شایعه، کنایه، تهدید و ارعاب، تحقیر، بیاعتبار ساختن و انزوا بر یک عضو سازمان شناخته میشود.
اولین بار در سال 1986 موبینگ را محقق و روانشناس کار از دانشگاه سوئد دکتر Heinz leymann عنوان کرد و کتابی هم در این زمینه نوشت، از آن به بعد بود که محققین و دانشمندان غربی سعی کردند تحقیق در این زمینه را دنبال کنند. از بسیاری از موارد موبینگ می توان نتیجه گرفت که آغاز موبینگ معمولاً در اثر جابجایی مقامی کارمندان می باشد مثلاً کارمند جدیدی که تازه وارد یک قسمت می شود بیشتر مورد آزار روانی قرار می گیرد، یا وقتی که رئیس قسمت عوض می شود احتمال اینکه او کارمندی را آزار بدهد زیاد است و حتی ممکن است خودش مورد آزار روانی کارمندان قرار گیرند.
در محل کار
برخی از رفتارهای رایج علیه افراد قربانی موبینگ عبارت است از نادیده گرفتن کار آنها یا ارزش دادن بیشتر به دیگران، بیارزش کردن کار آنها و بزرگنمایی خطاهای کوچکشان، گرفتن مسوولیتهایشان، انتشار شایعات و دروغهای شنیع در مورد افراد هدف یا زندگیهای حرفهای آنها و در نهایت متهم کردن افراد هدف به آغاز خشونتی که خودشان قربانی آن بودهاند. در واقع اخلالگران سازمانی به شیوه هوشمندانهای قربانیان را افرادی توصیف میکنند که کار با آنها سخت و غیرممکن است و آنها را مقصر مشکلات پیشرویشان میدانند.