PLATINUM

مدیریت و تبلیغات

PLATINUM

مدیریت و تبلیغات

لینک پخش برنامه پلاتینیوم برروی سایت آپارات


 کلیپ برنامه پلاتینیوم برروی آپارات 
 لطفا جهت پخش کلیپ برروی  Platinum  کلیک فرمایید.


دانلود برنامه پلاتینیوم


پلاتینیوم یک برنامه آموزشی در زمینه مدیریت و تبلیغات است که هدف آن ارتقاء سطح علمی شما عزیزان در زمینه کسب و کار اینترنتی (E-Business) است ، ضمنا شما می توانید از امکانات متنوع این برنامه از قبیل تبلیغات، ثبت آگهی، فروشگاه، اخبار، شبکه های اجتماعی و سرگرمی استفاده نمایید.

جهت نصب برنامه روی Platinum کلیک فرمایید.

این قوانین موفقیت شما را به خواسته‌هایتان می‌رساند.

هیچ‌کس کامیاب و پیروز به دنیا نمی‌آید، اما هرکسی توانایی و قابلیت تبدیل شدن به یک فرد موفق را دارد. به قول ویل اسمیت، «عظمت یا سرافرازی، یک ویژگی شگفت‌انگیز، مرموز و مسحورکننده‌ی الهی نیست که تنها افراد خاصی از آن برخوردار باشند، بلکه چیزی است که درون همه‌ی ما وجود دارد!» هرچند مسیر موفقیت از راه‌های گوناگونی می‌گذرد اما به‌نظر می‌رسد چندین نکته‌ی راهگشا و بنیادی برای پیمودن این مسیر وجود دارد. برای دستیابی به بزرگی و شکوهِ نهفته در وجودتان، بد نیست سخن بزرگان درباره موفقیت را مطالعه کنید و با قوانین موفقیت از دیدگاه مشاهیر جهان آشنا شوید.


۱. روی مسیر تمرکز کنید، نه روی نتیجه


به قول رالف والدو امرسون (Ralph Waldo Emerson)، «زندگی یعنی سفر کردن؛ مقصد به‌تنهایی مهم نیست!»


این گفته‌ی آنت فونیچلو (Annette Funicello) را هم فراموش نکنید که «یک زندگیِ شگفت‌انگیز، لزوما به معنی زندگیِ بی‌نقص نیست.»


۲. به عناصرِ درست توجه کنید


استیو جابز گفته بود: «مهم نیست هنگام مرگ چقدر ثروت دارم، مهم این است که هر شب هنگام خواب، بدانم کار فوق‌العاده‌ای انجام داده‌ام.» همچنین این گفته‌ی تیک نات هان (Thich Nhat Hanh) فعال مدنی ویتنامی را هم آویزه‌ی گوش‌تان کنید: «اگر خودِ واقعی‌‌‌مان نباشیم و به‌راستی اکنون را درنیابیم، همه چیز را از دست می‌دهیم.»


۳. به‌اندازه‌ی کافی (حتی کمی‌ هم بیشتر!) برای دیگران مایه بگذارید.

 

چارلز دیکنز معتقد بود: «در این دنیا هرکس که باری از دوش دیگری برمی‌دارد، انسان مفیدی است.» نباید فقط دریافت‌کننده باشید؛ به قول مایا آنجلو (Maya Angelou) شاعر و فعال مدنی، «نمی‌توانید به هردو دست‌تان، دستکش بیس‌بال بپوشانید، دستی هم برای پرتاب کردنِ توپ لازم دارید.»


خلیل جبران (Kahlil Gibran) لذت زندگی را این‌گونه تعریف می‌کند: «در خواب دیدم که زندگی سراسر لذت است، بیدار شدم و دیدم زندگی همه‌اش خدمت به دیگران است، خدمت کردم و دیدم خدمت کردن لذت‌بخش است!»


۴. استعدادهایتان را به‌کار بگیرید و با چالش‌ها روبه‌رو شوید


آلبرت اینشتین (Albert Einstein) معتقد بود: «همه‌ی ما نابغه هستیم، اما اگر ماهی را به‌خاطر ناتوانی‌اش در بالا رفتن از درخت سرزنش کنید، تمام عمر فکر می‌کند احمق است.» گوته باور داشت «بزرگ‌ترین لذت برای انسانی که با استعداد ویژه‌ای به دنیا می‌آید، استفاده از آن استعداد است.»


۵. همیشه قدرشناس باشید


 آن‌طور که ملودی بیتی (Melody Beattie) نویسنده‌ی کتاب‌های خوددرمانگری می‌گوید: «راز وفور در زندگی، قدرشناسی است. قدرشناسی داشته‌هایمان را کافی جلوه می‌دهد، انکار را به پذیرش، بی‌نظمی را به نظم و سردرگمی را به وضوح و شفافیت تبدیل می‌کند.»


۶. صبور باشید


در زمان عصبانیت، این توصیه‌ی توماس جفرسون (Thomas Jefferson) را در پیش بگیرید: «در هنگام خشم، پیش از سخن گفتن تا ۱۰ بشمارید، اگر خیلی خشمگین هستید تا ۱۰۰ بشمارید.» صبر و شکیبایی خیلی مهم است، به‌ قول پائولو کوئیلو «زندگی یعنی شکیبایی تا وقتی که زمانِ مناسب برای انجام دادن کارها فرا برسد.»


۷. بدانید که شادی، به‌آسانی به‌دست نمی‌آید


«شادی نتیجه‌ی تلاشِ فردی است. برای رسیدن به آن باید بجنگید، کوشش کنید، پافشاری کنید و حتی گاهی دنیا را در جست‌وجویش زیرورو کنید! باید با جدیت استعدادهایتان و نعمت‌هایی را که در زندگی‌ دارید، به نمایش بگذارید.» این را الیزابت گیلبرت (Elizabeth Gilbert) نویسنده‌ی معروف کتاب «بخور، نیایش کن، عشق بورز» می‌گوید. النور روزولت (Eleanor Roosevelt) هم باور داشت «شادی هدف نیست بلکه نتیجه‌ی جانبیِ هدف است.»


۸. اساسِ کار «سادگی» است


جان وودن (John Wooden) بازیکن و مربی معروف بسکتبال، معتقد بود «جزئیات کوچک حیاتی هستند. چیزهای کوچک اتفاقات بزرگ را رقم می‌زنند.» اینشتین برای شاد بودن چیز زیادی لازم نداشت؛ «یک میز، یک صندلی، ظرفی از میوه و یک ویولون؛ برای شاد بودن همین‌ها کافی‌اند!


۹. نباید تلاش کنید همه را راضی نگه‌دارید


همان‌طور که پائولو کوئیلو می‌گوید: «اگر همه‌ دوست‌تان دارند، یک جای کار می‌لنگد! بهتر است دشمنی داشته باشید که همیشه هشیارتان کند.» این گفته‌ی آبراهیم لینکلن را هم فراموش نکنید: «خواسته‌ی خودتان برای موفق شدن، از هر چیز دیگری مهم‌تر است.»


۱۰. به خودتان و کارهایی که می‌توانید انجام بدهید، ایمان داشته باشید


توماس ادیسون معتقد بود «اگر همه‌ی کارهایی را که قادر به انجام‌شان هستیم انجام بدهیم، مات و مبهوت می‌شویم!» پس مانند النور روزولت «هر روز یکی از کارهایی را که از آنها وحشت دارید، انجام بدهید.» و همان‌طور که سِت گودین (Seth Godin)کارآفرین نیویورکی می‌گوید: «پیش بروید و غیرممکن را ممکن کنید.»


۱۱. اشتیاق، اشتیاق و باز هم اشتیاق داشته باشید


همان‌طور که دیل کارنگی گفته است: «تنبلی شک و تردید می‌آورد و اقدام کردن، اعتماد و جسارت به همراه دارد. با نشستن و فکر‌ کردن نمی‌توانید بر ترس‌هایتان غلبه کنید. بیرون بروید و کاری انجام بدهید.» شاید با فرانک لوید رایت (Frank Lloyd Wright) معمار و نویسنده‌ی آمریکایی موافق باشید که معتقد بود: «برای دستیابی به چیزی باارزش، باید با تمام وجود در آن غرق بشوید.»

 

چگونه مذاکره کننده بهتری باشیم؟

مذاکره، بخشی از زندگی روزمره‌ی همه‌‌‌ی ماست. اما در برخی جنبه‌ها از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ مانند مذاکرات کاری. مذاکره‌ی ضعیف و غیراصولی، باعث از دست‌دادن پروژه‌ها و مشتریان کلیدی‌تان خواهد بود. خیلی از افراد فکر می‌کنند که مذاکره، کار آسانی است، اما اتخاذ تصمیم درست و داشتن لحن مناسب در لحظات حساس مذاکره برای اکثر افراد، دشوار است. اگر کنترل مذاکره از دست‌تان خارج شود، به نتایج ضعیف و پایین‌تر ازحدانتظار دست پیدا می‌کنید. پس باید به یک مذاکره‌کننده‌ی چیره‌دست تبدیل شوید. در اینجا خواهیم گفت که چگونه مذاکره کننده بهتری باشیم. فقط به‌خاطر داشته باشید که این کار، فرایندی زمان‌بر است و مستلزم تمرین و مطالعه‌ی بیشتر شماست.

در اینجا ۱۰ توصیه‌ی مفید در مورد آنکه چطور می‌توانید بهترین معامله‌ی ممکن را انجام دهید، آورده‌ایم: از اهمیت «لنگرانداختن» گرفته تا اینکه چرا نباید هرگز در روز سه‌شنبه مذاکره کنید.

مذاکره، بحثی که با هدف دستیابی به یک توافق انجام می‌شود، کاری است که ما هر روز انجام می‌دهیم، خواه در خانه یا محل کار یا حتی هنگام خرید و یا در ماشین.

همان‌طور که «ماروین گِی»، موسیقی‌دان آمریکایی، می‌گوید‌: «مذاکره یعنی گرفتن بهترین امتیاز از طرف مقابل‌تان».

بعضی از ما از مذاکره گریزانیم، چون از مواجهه می‌ترسیم. بااین‌حال اگر با خودتان صادق باشید، می‌بینید که از ته قلب‌تان واقعا دوست دارید در مذاکره، بهتر شوید، چون می‌دانید اگر خودتان را آماده کنید، سود زیادی خواهید برد و علاوه‌براین، هیچ کسی از یک معامله‌ی بهتر مناسب و خوب بدش نمی‌آید.

در زیر، ۱۰ نکته و سلاح مخفی آورده‌ایم که می‌توانید خود را به آنها مجهز کنید. این نکات توسط کارشناسان مذاکره The GAP Partnership پیشنهاد شده‌اند. پس بیایید باهم شروع می‌کنیم:

۱. پیش‌قدم شوید

«جان اف کندی»، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، گفته است: «بیایید هرگز کاملا بدون ترس مذاکره نکنیم، اما اجازه دهید هرگز از مذاکره‌کردن، نترسیم». قطعا یک رویکرد کنش‌گرایانه، به طرف آغازکننده اجازه می‌دهد مسئولیت فرایند را به‌عهده بگیرد و به مذاکره شکل دهد. انجام اولین حرکت، به شما یک مزیت روانی می‌دهد. با استفاده از تکنیک «لنگرانداختن»، شما می‌توانید لحن بحث‌ها را نیز تعیین کنید.

مطالعات نشان می‌دهند که در اکثر موارد، مذاکره‌کنندگانی که پیشنهاد خود را اول ارائه می‌دهند، مذاکره را به‌نفع خودشان به پایان خواهند رساند. مبارزه در میدانی که شما انتخاب کردید، انجام می‌شود؛ بنابراین نتایج به‌نفع شما خواهند بود. شما از امتیاز بازی در خانه، استفاده می‌کنید.

۲. به‌طور کامل برای نبرد، آماده شوید

 

قبل از آنکه مذاکره کنید و حتی قبل از آنکه چنین جلسه‌ای را پیشنهاد کنید، حتما هدف‌تان را مشخص کنید (می‌خواهید درنهایت به چه چیزی برسید؟)؛ سؤالاتی را که باید بپرسید، از قبل تهیه کنید؛ برای سؤالات احتمالی، پاسخ آماده کنید و تمرین کنید (از یک دستگاه ضبط صدا استفاده کنید تا با گوش‌دادن به حرف‌هایتان، بفهمید تأثیرگذار هستند یا نه). پرحرفی در جلسه یا عدم آمادگی کامل باعث می‌شود، جدی گرفته نشوید و معامله‌ی مطلوبی نداشته باشید.

مطالعات مختلف این نکته را ثابت کرده‌اند: هنگامی‌که آماده مذاکره شدید، از برگزاری جلسات در ۱۱ صبح و ۲ بعدازظهر و روزهای یک‌شنبه اجتناب کنید. سه‌شنبه، بهترین روز برای مذاکره است – بین ساعت ۸ تا ۱۰ صبح و ۴ تا ۵ بعدازظهر.

۳. از کلیشه‌ها اجتناب کنید، اما اشتیاق‌تان را نشان دهید

از اصطلاحات معمول فروش و عبارات تکراری استفاده نکنید، چون اصلا جذاب نیست و عدم اشتیاق و ابتکار را نشان می‌دهد.

خوب است که از ایده‌هایتان یادداشت تهیه کنید تا بتوانید به آنها مراجعه کنید، اما از روی یک متن نخوانید. درعوض، سعی کنید تا حدممکن، رفتاری طبیعی و مشتاقانه داشته باشید.

درست مانند کلیشه‌ها، خواندن از روی یک متن نیز مانند نوعی کمک به‌نظر می‌رسد و عدم اعتماد به‌ نفس شما را به طرف مقابل‌تان نشان می‌دهد. نشان‌دادن شوروشوق طبیعی، درمورد موضوع مورد بحث، اثری معکوس و مفید دارد.

۴. قدرت لبخند

 

صحبت‌کردن با لبخند، صدایی با فرکانس بالاتر در دهان شما ایجاد می‌کند. لبخند، تُن صدای شما را تغییر می‌دهد و به شنونده، اطمینان لازم را می‌دهد. داشتن حس شوخ‌ طبعی، به‌همان اندازه مهم است و یک حاضرجوابی سریع، اما زیرکانه می‌تواند بسیاری از ترس‌ها را برطرف کند. همچنین به‌یاد داشته باشید که یک لبخند، قوی‌تر و متقاعدکننده‌تر از اخم است.

علاوه‌براین، «نه» گفتن به چیزی که درحال لبخندزدن می‌گویید، سخت‌تر است. فرقی نمی‌کند روند مذاکره به‌نفع کدام طرف پیش برود، شما باید باملاحظه بمانید و به شیوه‌ای مناسب صحبت کنید. در تمام طول مذاکره، دوستانه، مؤدب و دقیق باشید و واضح و مختصر صحبت کنید.

۵. از زبان بدن‌تان استفاده کنید

طبیعی است که هنگام برقراری ارتباط از دست‌ها و بدن‌تان استفاده کنید. سعی کنید در هنگام مذاکره، حداکثر بهره را از آنها ببرید. به‌یاد داشته باشید هرچه بیشتر از سرودست‌تان درهنگام صحبت استفاده کنید، دامنه‌ی صوتی شما گسترده‌تر، جالب‌تر و متقاعدکننده‌تر خواهد بود. استفاده‌ی هرچه بیشتر از زبان بدن درحین مذاکره، اشتیاق شما را نشان می‌دهد.

حتی هنگامی‌که با شخص دیگری در پشت تلفن صحبت می‌کنید، او قادر است از صدای شما، حالت صورت‌تان را احساس کند. تحقیقات دریافته‌اند که یک پیام، ۵۵٪ ازطریق زبان بدن، ۳۸٪ به‌وسیله‌ی نحوه‌ی بیان کلمات و فقط ۷٪ توسط خود کلمات منتقل می‌شود.

۶. گوش‌ کردن را یاد بگیرید

این مورد، به رفتارهای خوب شما در جلسه برمی‌گردد. مهم نیست که مذاکرات چگونه پیش می‌روند، حرف بقیه را قطع نکنید؛ افکارتان را تازمانی‌که یک وقفه‌ی طبیعی در مکالمه به‌وجود بیاید، نگه دارید. صبور و آماده‌ی گوش‌کردن باشید و عجله نکنید. اجازه دهید جلسه، نفس بکشد.

۷. لنگر بیندازید

قانع‌کردن افراد برای پذیرش طرز فکر شما اصلا آسان نیست. خوشبختانه، فرایندی به نام «لنگرانداختن» وجود دارد که می‌توانید از آن استفاده کنید که یک سلاح مخفی برای مذاکره‌ی بهتر است. این فرایند به شما امکان می‌دهد نیات‌تان را بیان کنید و برنظرات طرف مقابل تأثیر بگذارید. اگر اهداف‌تان را از همان اول تعیین کنید، طرف مقابل‌تان را بر آن خواهد داشت که نظر شما را به‌عنوان نقطه‌ی شروع مذاکره درنظر بگیرد. به‌عنوان مثال ممکن است شما بگویید: «می‌خواهم روشن کنم که تمایلی ندارم قیمت را به زیر ۱۰ هزار یورو کاهش دهم».

حتی کارشناسان مذاکره نیز تحت تأثیر لنگرانداختن، قرار می‌گیرند. لنگرانداختن از یک «سوگیری شناختی» استفاده می‌کند که در آن انسان‌ها تمایل دارند در هنگام تصمیم‌گیری‌های بعدی، به‌شدت روی اولین بخش از اطلاعات ارائه شده، تکیه کنند. نوشتن لنگرتان (جزئیات آنچه که می‌خواهید روی آن پافشاری کنید) از قبل، اعتبار بیشتری به موضع شما می‌دهد. از نظر روانشناسی، کلمات مکتوب، به‌نوعی قدرت بیشتری دارند.

گام بعدی پس از لنگرانداختن، یک پیشنهاد نهایی خوب است. این باعث می‌شود طرف مقابل‌تان درعین‌حال که تاحدامکان به موقعیت باز شما نزدیک است، احساس رضایت کند.

همان‌طور که «جان مینارد کینز»، در کتاب خود به نام «پیامدهای اقتصادی صلح» در سال ۱۹۱۹ اشاره می‌کند، «هنگامی‌که انتظار می‌رود نتیجه‌ی نهایی، یک توافق باشد، عاقلانه است که از دورترین (مطلوب‌ترین) موضع، شروع به مذاکره کنیم».

۸. قانون تکرار

تاکتیک رکورد شکسته – جایی‌که یک موضع، آنقدر تکرار می‌شود تا معتبرتر به‌نظر بیاید- یک سلاح روانشناختی دیگر است که می‌تواند برای القای عقاید و پیشنهادات‌تان به ذهن فرد یا افرادی که سعی دارید متقاعدشان کنید، به‌کار برود.

۹. تغییر قدرت

مذاکره، مستلزم مقدار زیادی تعامل است. در زمان‌های مختلف، قدرت ممکن است، به‌نفع شما یا به‌نفع طرف‌های مقابل جابه‌جا شود. همیشه به‌یاد داشته باشید، اگر امور به‌نفع شما در جریان است، می‌توانید یک استراتژی حفاظت را درپیش بگیرید که در آن درمقابل تغییردادن نظرات‌تان، مقاومت می‌کنید. اجازه ندهید بحث‌های مختلف، سمت‌وسوی شما را تغییر دهند. از این طریق می‌توانید از منافع‌تان محافظت کنید.

۱۰. ریسک‌کردن، ارزشش را دارد

کسی که با ریسک‌کردن مخالف است، مانند فردی است که همه‌جا چتر به همراه دارد تا اگر باران آمد، خیس نشود. به‌طور کلی، درک ریسک در مقایسه با ریسک واقعی، مانع بزرگتری در مذاکره است. یک شخص می‌تواند از طریق مذاکره‌ی دقیق در طول شکل‌گیری قرارداد، اثرات نامطلوب ریسک را تاحد زیادی کاهش دهد. اشتباه رایج مذاکره‌کنندگان کم‌تجربه‌تر، فراموش‌کردن اهمیت «ارزش کل قرارداد» است که شامل ریسک‌ها می‌شود.

به‌یاد داشته باشید در شرایطی که هیچ شاخص بازار مشخصی وجود ندارد، احتمال آنکه ارزش درک شده، متفاوت باارزش واقعی باشد، از همیشه بیشتر است. پیش‌قدم شوید و از مزایای آن استفاده کنید.

مذاکره‌ی موفقی داشته باشید.

منبع: telegraph.co.uk

آشنایی با مدیریت نوآوری و مراحل آن

 


روزی نیست که خبری درمورد نوآوری، ایده‌های خلاقانه در تجارت و کسب‌و‌کارهای تازه منتشر نشود. نوآوری بیش از همیشه در مرکز توجه قرار دارد و همه‌جا بحث درمورد اثرات آن است. از شرکت‌های کوچک تا غول‌های صنایعِ مختلف، همه به‌‌دنبال نوآوری برای در اختیار گرفتن بازار و توسعه‌ی محصولات و خدمات جدید هستند. اما نوآوری چیست و سازمان‌ها چگونه چارچوب‌های مدیریت نوآوری را اجرا می‌کنند؟

تعریف نوآوری

ریشه‌ی کلمه‌ی نوآوری (innovation) در زبان لاتین از کلمه‌ی «innovate» می‌آید که به معنای تازه شدن است. از نقطه‌نظر اقتصادی، نوآوری به هر پدیده‌ی تازه‌ای گفته می‌شود که سازمان یا جامعه از آن نفع می‌برد.

نوآوری اغلب با دو مفهوم ایده و اختراع مرتبط است. ایده را می‌توان جرقه‌ی فکری خلاقانه درمورد یک موضوع دانست. اختراع هم پدید آوردن چیزی تازه است، اما نوآوری یعنی تمرکز برای رسیدن به راهکاری تازه برای محصول یا فرایندی که از قبل وجود دارد.

مدیریت نوآوری

مدیریت نوآوری رویکردی نظام‌مند برای اولویت دادن به نوآوری در سازمان است و شامل مراحل برنامه ریزی، سازماندهی، مدیریت و کنترل است و شامل همه‌ی ابزارها و روش‌های پیش‌برد و بهره‌برداری از نوآوری در سازمان است. هدف مدیریت نوآوری می‌تواند هریک از موارد زیر باشد:

  • تولید محصولات و خدمات نوین برای حضور در بازارهای جدید؛
  • بهبود محصولات و خدمات برای پیشی گرفتن از رقبا؛
  • بهبود فرایندهای داخلی برای تقویت سازمان و کاهش هزینه‌ها؛
  • توسعه‌ی روش‌های جدید کسب‌وکار به‌منظور درآمدزایی از مسیرهای جدید.

شالوده‌ی مدیریت نوآوری

مدیریت نوآوری مبتنی بر دو پایه‌ی اصلی است؛

  1. فراهم کردن چارچوبی برای تبدیل ایده‌ها به نوآوری و اجرای آنها. این شامل فعالیت‌هایی در جهت توسعه‌ی سازمانی است که به نهادینه کردن فرهنگ نوآوری می‌انجامد.
  2. تمرکز بر خودِ نوآوری که شامل تحقیقاتِ فعال، توسعه و اجرای ایده‌ها و سایر فعالیت‌های مرتبط از جمله مدیریت خلاقیت و مدیریت پروژه است.

 

محدوده‌ی مدیریت نوآوری

مبحث نوآوری زمینه‌های متنوعی دارد که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌کنیم.

  1. مدیریت آینده: شناسایی موقعیت‌ها، روندها و مخاطرات پیشِ رویِ سازمان؛
  2. تدوین راهبرد و برنامه‌ریزی فعالیت‌های مرتبط با نوآوری از جمله نقشه‌ی مسیر نوآوری؛
  3. سازماندهی و تعیین وظایف در حوزه‌ی مدیریت نوآوری از جمله ساختار تصمیم‌گیری و تعیین مسئولیت‌ها؛
  4. مدیریت ایده‌ها، چارچوبی برای دریافت، تدوین و ارزیابی ایده‌ها؛
  5. مدیریت مراحل نوآوری، شامل مراحل تبدیل یک ایده‌ی جدید به یک محصول نوآورانه، ساخت مدل مفهومی، طرح تجاری، تدوین راهکار، نمونه‌سازی، اجرا و بازاریابی؛
  6. ایجاد بستری فرهنگی و ارج نهادن به نوآوری؛
  7. مدیریت جامع و تدوین معیار سنجش نوآوری، برای ارزش‌گذاری و سنجش فعالیت‌های مرتبط در سطح سازمان؛
  8. سازوکاری برای مدیریت حقوق انحصاری و حقِ مالکیت؛
  9. ایجاد شبکه‌های جدید برای بهره‌بردای از منابع و ظرفیت‌های برون‌سازمانی؛
  10. مدیریت تحول در ذیل پروژه‌های نوآوری.

نکته‌ی مهم آن است که نوآوری به بخش یا واحد مشخصی در سازمان محدود نمی‌شود و دامنه‌ی فعالیت آن به‌اندازه‌ی گستردگی همه‌ی بخش‌های سازمان است.

تفاوت میان بهینه‌سازی و نوآوری

بهینه‌سازی امری باسابقه و مرسوم در صنایعِ مختلف است و شاملِ روش‌های مدیریتیِ متنوعی برای بهبودِ فرایندها، کالا و خدمات سازمان است. بهینه‌سازی ریشه در مدیریت کیفیت دارد. در اینجا به برخی از نمونه‌های آن اشاره می‌شود:

  • فرایند بهبودِ مستمر (CIP): بر مبنای قالبِ چهارگانه‌‌ی برنامه‌ریزی، اقدام، بررسی و اعمال (PDCA) همه‌‌ی کارکنان را ترغیب می‌کند تا در قالب کارِ گروهی، همواره در حال پرسش‌گری درمورد فرایندهای کنونی و بهبود آنها باشند.
  • کایزِن (Kaizen): کایزن یکی از روش‌های مدیریت بهبود فرایند است که ریشه در ژاپن دارد و در لغت به معنی بهبود مستمر است و شعار آن «سازمانی هر روز بهتر از روز قبل» است.
  • مدیریت کیفیت جامع (TQM): تمرکز بر کیفیتِ همه‌ی اجزای سازمان شامل کارکنان، فرایند‌ها و محصولات به‌منظور بالابردنِ رضایت مشتری است.
  • پیشنهادِ عملیاتی: هدف، ترغیب کارکنان به فکر کردن درمورد پیشنهادهای عملی برای بهبود است. به آنها فرصت داده می‌شود که به‌صورتِ خودجوش ایده‌های خود را ارائه کنند. ایده‌ها در فرایندی مدون ارزیابی و در صورت تأیید، اجرا می‌شوند و از پیشنهادکننده قدردانی می‌شود.

با آنکه بهینه‌سازی و نوآوری دارای وجوه مشترکی هستند، تفاوتِ اصلی در رویکرد آنهاست. تمرکزِ بهینه‌سازی بر بهبود یا گسترش فرایندهای موجود در جهت ارتقای کیفی است، اما مدیریت نوآوری، جاه‌طلبانه‌تر و به‌دنبالِ روش‌ها، محصولات و خدمات کاملا نوین برای به‌دست آوردن توسعه‌ی رقابتی پایدار است. در عمل، بهینه‌سازی و نوآوری اموری جدایی‌ناپذیر هستند و راهبرد سازمان باید بهینه‌سازی و نوآوری مستمر باشد.

نوآوری همواره با پیچیدگی، ابهام و مخاطراتی روبه‌روست و این امر، اهمیتِ داشتن روال و ساختاری مدون به‌منظور مدیریت آن در مراحل مختلف را بیشتر می‌کند. همچنین مدیریت نوآوری به سازمان کمک می‌کند که با تمرکز بر روی اهداف و بر مبنای راهبردش به‌سمت نوآوری و روش‌های نوین حرکت کند. مدیریت نوآوری در عینِ حفظ محیط خلاقانه برای رشدِ نوآوری، مخاطراتِ ناشی از تجربه‌های جدید را کاهش می‌دهد.

مراحل مدیریت نوآوری

فرایند نوآوری به چهار مرحله‌ی اصلی تقسیم می‌شود:

  1. ایده: جمع‌آوری نوآوری‌های بالقوه، ریشه‌یابی ایده‌ها، ارزیابی و سپس عرضه‌ی ایده‌ها؛
  2. تبیین مدل مفهومی: بررسی و ارزیابی گسترده و دقیق و سپس توسعه‌ی مدل مفهومی برای رسیدن به راهکار، اجرا و بازاریابی؛
  3. اجرا: اجرا و آزمودن راهکار برای رسیدن به محصول نهایی؛
  4. بازاریابی: همه‌ی مراحل مرتبط با برانگیختن و سپس برآوردن نیاز مشتری شامل تأمین، تولید، تجهیز، بازاریابی و فروش.

شاخصه‌ی مراحل اول و دوم، خلاقانه‌تر بودن آنها و همچنین داشتنِ چارچوب آزادتر است و در عوض، مراحل سوم و چهارم فرایندمدار و متمرکز هستند. اجرای هریک از این مراحل، به میزان گستردگی سازمان بستگی دارد. برای مثال معمولا سازمان‌های بزرگ، نظام ارزیابی پیچیده‌تر و فرایند تصمیم‌گیری چند‌لایه دارند که به پیچیدگی مراحل اول و دوم می‌انجامد و در شرکت‌های فناوری به‌دلیل تولید محصولات دانش‌محور، مرحله‌ی سوم پیچیده‌‌تر و گسترده‌تر از سایر مراحل است. در شرکت‌های خدماتی نیز مرحله‌ی چهارم دارای پیچیدگی بیشتری است. در ادامه به بررسی هریک از مراحل مدیریت نوآوری می‌پردازیم.

مرحله‌ ۱: ایده‌ها

نوآوری همواره با جست‌وجو برای یافتن امکانات تازه آغاز می‌شود تا بتوان از آنها ایده‌هایی استخراج و ارزیابی ‌کرد. امکانات تازه می‌توانند هریک از موارد زیر باشند:

  • درخواست‌های برآورده‌نشده‌ی مشتریان؛
  • معضلات مشتریان؛
  • بازارهای احتمالیِ جدید؛
  • یک راهکارِ فنی.

مسیرهای بی‌شماری برای رهیافت امکان‌های تازه وجود دارد ولی آنها را می‌توان در دو رویکرد کلی دسته‌بندی کرد:

۱. جست‌وجوی هدفمند

در این رویکرد، جست‌وجو برای یافتن پتانسیل‌های تازه در محدوده‌ی زمینه‌های از پیش تعیین‌شده و برمبنای راهبردِ نوآوری سازمان انجام می‌گیرد. روش‌های رایج در این رویکرد شامل برگزاری کارگروه‌های خلاقیت درمورد موضوعی خاص، برگزاری کارگروه با کاربران پیش‌رو (LEAD Users) و مسابقات ایده پردازی هستند. کاربران پیش‌رو به آن‌ دسته از کاربران اطلاق می‌شود که به‌ دلایلِ مختلف از جمله علاقه یا مدت زمانِ استفاده‌ی بیشتر، قبل از عموم مشتریان نیازهای جدید را درک می‌کنند.

۲. رویکرد تصادفی

گاه پتانسیل‌های تازه به‌صورت تصادفی دریافت و ثبت می‌شوند. برای مثال یک فناوریِ جدید در حین جست‌وجوها پیدا می‌شود یا کارکنان حین بررسی پیشنهادها یا براساس بازتاب مشتریان امکان تازه‌ای می‌یابند.

قدم بعدی ثبت امکان‌های تازه به‌عنوان ایده ‌است. برای این کار می‌توان شرح مختصری از ایده‌ی اولیه، دلیلِ اهمیت و کاربرد آن را برای سازمان تبیین نمود. در صورت لزوم، رسم یک طرح اولیه‌ی ساده می‌تواند به تبیین بهترِ ایده کمک کند.

قدم نهایی در این مرحله ارزش‌گذاری ایده‌هاست. یک گروه تصمیم‌گیری بر مبنای مجموعه ضوابط تعیین‌شده‌‌ی سازمان، منافع و امکان‌پذیری هر ایده را محاسبه و بر مبنای آن هر ایده را اولویت بندی می‌کند. نتیجه‌ی مرحله‌ی اول، فهرستی از ایده‌ها، اهداف و چشم‌‌انداز مربوط به هریک از آنهاست.

مرحله‌ ۲: تبیین مدل مفهومی

 

ساخت مدل مفهومی در پروژه‌های نوآوری

این مرحله شامل انجام ارزیابی‌های دقیق و گسترده به‌منظور جمع‌آوری همه‌ی اطلاعات ممکن درمورد ایده و بررسی‌های بیشتر است. در این مرحله به ایده‌ها عینیت بیشتری بخشیده می‌شود و اهداف و اثرات‌شان بهتر نمایان می‌گردد. برای این منظور، مراحل زیر انجام می‌شوند:

  • نیازسنجی بازار و مشتریان؛
  • امکان‌سنجی بازارهای هدف از جمله اندازه و جذابیت بازار؛
  • موقعیت‌ها و مزیت رقابتی احتمالی؛
  • مخاطرات و امکان‌پذیری از جمله امکان‌سنجی فنی و مشکلات ورود به بازار؛
  • چارچوب و شرایط از جمله قوانین، استاندارد‌ها و حق انحصار.

مهم‌ترین و گسترده‌ترین قدم در مرحله‌ی مدل مفهومی، سنجش نیاز مشتری است. به‌طورکلی هر ایده‌‌ی مطرح‌شده، باید نسبت به خواسته‌های کنونی مشتری، درخواست‌ها و نیازهای بی‌پاسخ مشتری، موقعیت‌های جدید و اهمیت آنها برای مشتری سنجیده شود.

به‌کارگیری روش‌های منسجم و پیشرفته، به درکِ هرچه بیشترِ نیازهای مشتری منجر می‌شود. مصاحبه با مشتریان و گروه‌های مقصد، برگزاری کارگروه با مشتریان پیش‌رو و ثبت مشاهدات آنها، نمونه‌‌هایی از این روش‌هاست.

کاربران پیش‌رو به‌دلیل اِشراف بر محصول، بهترین منبع دریافت خواسته‌های مشتریان هستند زیرا آنها تجربه‌ی بیشتر و حتی ایده‌ها و راه‌حل‌های خود را دارند که می‌تواند در مرحله‌ی سنجش نیاز‌ها مورد بهره‌برداری قرار بگیرد.

نکته‌ی حائز اهمیت این است که پروژه‌ی نوآوری عملا در این مرحله آغاز شده است بنابراین باید با استفاده از ابزارهای مدیریت پروژه، پیشرفت آن را رصد نمود.

بر مبنای همه‌ی این ارزیابی‌ها، مدل مفهومی با تمرکز بر تبیین راهکار، نحوه‌ی اجرا و بازاریابی آماده می‌شود. راهکار شامل ویژگی‌های محصول جدید است که در این مرحله به‌صورت توصیفی، مدل و نمونه‌ی طرح اولیه معرفی می‌شوند. همچنین در این مرحله مشخص کردن مسیر یک اجرای موفق و امکان‌پذیر با تبیین نحوه‌ی تأمین، تولید و تجهیز لازم است.

بهترین محصولات هم اگر به‌درستی به بازارهای مقصد معرفی نشوند، کاری از پیش نخواهند برد بنابراین برنامه بازاریابی از اهمیت بالایی برخوردار است. در مرحله‌ی مدل مفهومی، راهبردِ محصول تبیین می‌شود. این شامل تعیین جایگاه محصول در بازار، تبیین نقطه تمایز محصول (USP)، نحوه‌ی معرفی محصول در بازارهای هدف، روش قیمت گذاری و مسیرهای فروش احتمالی است. آنچه در این مرحله تهیه می‌شود، پایه‌ی بازاریابی و توزیع محصول در چرخه‌ی تولید و توزیع محصول خواهد بود. سپس مدل مفهومیِ آماده‌شده، ارزیابی می‌شود و در صورت لزوم، اصلاحاتی در آن اعمال می‌شود.

بوم مدل کسب و کار که الکساندر اوستروالدر و ایوس پیگنر معرفی کردند، ابزار جامعی برای مفهوم‌سازی معرفی می‌کند.

یک ایده از زمانی که به‌وجود می‌آید تا زمانی که به محصول نهایی تبدیل می‌شود، همواره در حال تحول است و هرقدر هم بی‌نقص باشد، در مرحله‌ی اجرا و عرضه با تغییراتی روبه‌رو خواهد شد. بهترین روش برای غلبه بر اثرات این موضوع، پیروی از رویکرد چرخه‌ای (Iterative) است. بر مبنای این رویکرد، در تمامی مراحل با بازه‌های زمانی کوتاه، نتایج کار اعم از مستندات، نمونه‌ها و محصول تولیدشده در معرض بررسی و بازخورد تیم‌های داخلی مشتریان (تعدادی یا همه‌ی آنها) قرار می‌گیرد و فرایند‌ها، محصولات و خدمات با استفاده از نظرات و بازتاب‌ها اجرا و اصلاح می‌‌شود تا به بهترین نحو خواسته‌ی مشتری را اجابت کنند. این روش مخاطرات و هزینه‌های ناشی از تفاوت میان درخواستِ مشتریان و محصولِ نهایی را کاهش می‌دهد.

مرحله ۳: اجرا

با استفاده از نتایج مرحله‌ی دوم (مدل مفهومی) در مرحله‌ی اجرا، محصول برای ارائه به بازار، تولید و آماده می‌شود. این شامل ساخت نمونه‌‌های اولیه، انجام آزمون‌های گوناگون و اصلاح محصول تا رسیدن به کیفیت مورد انتظار است. نکته‌ی مهم در پروژه‌های نوآوری تمرکز بر آزمایش محصول با کاربران واقعی و در شرایط واقعی است تا اطمینان حاصل شود محصول تولیدشده بازتابی واقعی از کاربران دریافت می‌کند.

هنگامی که محصول به بلوغ لازم رسید، آماده‌ی عرضه به بازار است. همان‌طور که اشاره شد، بهترین رویکرد، رویکرد چرخه‌ای است تا اطمینان حاصل شود محصول در هر مرحله توسط کاربران استفاده و تأیید می‌شود.

علاوه بر اجرا و تولید محصول، در این مرحله مواردی همچون مشخصات فنی، راهنمای نحوه‌ی تولید و استفاده و سایر مستندات مشابه آماده می‌شوند.

مرحله ۴: بازاریابی

آخرین مرحله، ارائه‌ی محصول به مشتریان است. طبعا محصول باید آماده‌ی عرضه باشد و این امر نیاز به چرخه‌ی تأمین، تولید و تجهیز دارد. بازاریابی فنِ مشتاق کردن کاربران و سپس عرضه‌ی محصولات و کسب رضایت آنهاست. در قالب پروژه‌های نوآوری همه‌ی افراد سازمان باید آماده‌ی ارائه‌ی محصول با بهترین کیفیت باشند بنابراین لازم است که علاوه بر داشتن برنامه‌ریزی منسجم برای عرضه و فروش و پشتیبانی، همه‌ی واحدها از جمله بازاریابی و فروش باید برای ارائه‌ی محصول به بازار آموزش ببینند و همراهی لازم را داشته باشند. مدیریت نوآوری سازوکاری برای عرضه‌ی محصولات و خدمات نوین است ولی اصول پایه‌ای مدیریت تولید از جمله ارزش‌گذاری مستمر و پویش بازتاب مشتری یا سایر ارزیابی‌ها کماکان انجام می‌شوند تا فروش، سود و رضایت مشتری افزایش یابد. یکی از روش‌های رایج بازاریابی، مدل آمیخته بازاریابی (Marketing Mix) یا ۴P (محصول، جایگاه، عرضه و قیمت) است.

در انتهای مراحل مدیریت نوآوری، محصول به بخش مدیریت محصولات و خدمات سپرده می‌شود.

مدل‌های فرایند

مدل‌های متنوعی برای مدیریت نوآوری استفاده می‌شوند. از جمله:

  • فرایند مرحله – گذر (Stage gate process)؛
  • فرایند تفکر طراحی (Design Thinking)؛
  • استارتاپِ انعطاف‌پذیر (Lean start-up)؛
  • اسکرام (Scrum).

صرف نظر از مدل انتخاب‌شده، ترتیبِ مراحل و محتوای موارد فوق همواره یکسان است و فقط ساختار و نحوه‌ی اجرای آنها متفاوت است.

منبع: lead-innovation definition