PLATINUM

PLATINUM

مدیریت و تبلیغات
PLATINUM

PLATINUM

مدیریت و تبلیغات

فنون مذاکره در بازاریابی



بسیاری از ما به نمایش‌های تلویزیونیِ مربوط به دادگاه‌ها علاقه داریم. زیرا در این نمایش‌ها (به غیر از اعتراض‌ها و اعتراف‌های تکان‌دهنده)، همیشه بحث‌های شدید و جالبی وجود دارد. برای هر بازاریاب، بخش آخر، یعنی «بحث‌های شدید» بسیار هیجان‌انگیز است. همه‌ی ما مشتاق این هستیم که در مورد مسائل مختلف، بحث کنیم و این مهارتی است که باید بر آن تسلط پیدا کنیم. شاید به همین دلیل باشد که وقتی در تلویزیون، بحث و گفت‌وگویی پرشوروحرارت می‌بینیم، جذب آن می‌شویم. ما عاشق دیدن افرادی هستیم که برای باورهایشان، دلیل و برهان می‌آورند و آرزو داریم که خودمان هم بتوانیم این کار را انجام دهیم و مثلا بتوانیم در مورد تخصیص بودجه یا یک پروژه، بحث کنیم. البته این کار غیرممکن نیست و با داشتنِ استراتژی‌ها و مهارت‌های لازم، هر کس می‌تواند مذاکره کردن را یاد بگیرد. این دانشی عملی و ارزشمند است که می‌توان آن را تقریبا در هر جایی، به ویژه در حوزه‌ی بازاریابی، به کار گرفت. در این مقاله نیز قصد داریم نکاتی کاربردی در مورد فنون مذاکره در بازاریابی را مطرح کنیم.
چرا بازاریاب‌ها باید فنون مذاکره بدانند؟



وقتی با بازاریاب‌ها صحبت می‌کنم، همیشه چیزی برای مذاکره پیدا می‌شود. بیشتر اوقات، مذاکره بر سر تخصیص منابع، بودجه، استخدام‌های جدید یا زمان انجام می‌شود. البته موارد خاص دیگری نیز در ارتباط با بازاریابی وجود دارد که در آنها مذاکره کردن، ضروری است. برای مثال، شاید به دنبال دستیابی به توافق بازاریابی مشارکتی (co-marketing) باشید یا شاید هم تلاش می‌کنید تا برای ایده‌های خودتان، دلیل و برهان بیاورید.

صرف‌نظر از اینکه دلیل مذاکره چه باشد، داشتن آمادگی برای این‌گونه گفت‌وگوها بسیار مهم است. بخش مهمی از این آمادگی را اعتماد به نفس تشکیل می‌دهد. تحقیقات نشان می‌دهد ۱۹ درصد مردم مذاکره نمی‌کنند؛ زیرا می‌ترسند که به نظر برسد می‌خواهند خواسته‌‌ی خودشان را تحمیل کنند. کاملا درست است که مذاکره تا حدی ترسناک است، به ویژه زمانی که در آن تازه‌کار باشید.

ولی ورود به این بحث‌ها، در شرایطی که از انتظارات و اطلاعات درستی برخوردار هستیم، کمی از دلهره‌آور بودن انجام مذاکره می‌کاهد. در این مقاله، ۶ تکنیک را بیان می‌کنیم که در طیف گسترده‌ای از مذاکره‌ها در محل کار یا هر جای دیگر، قابل استفاده است.

فنون مذاکره در بازاریابی
۱. بر منافع تمرکز کنید، نه بر موضع‌ها


در بطن هر مذاکره، میان تمرکز بر منابع و تمرکز بر موضع‌ها تفاوت زیادی وجود دارد. «منافع» به نتیجه‌ای اشاره دارد که به سود شما خواهد بود، ولی «موضع» به موضع‌گیری شما در خصوص مسئله‌ای خاص اشاره دارد.

بازاریابی مشارکتی، همان‌گونه که در بالا اشاره شد، حوزه‌ای است که در آن، این مفهوم تا حدی نقش ایفا می‌کند. برای نمونه، کسب‌و‌کار کوچکی را در نظر بگیرید که به دنبالِ شراکت با کسب‌و‌کاری است که نفوذ بیشتری در بازار دارد.

ممکن است که مدیر شرکت کوچک‌تر بگوید: «ما می‌خواهیم با شرکت شما کار کنیم.»
ولی ممکن است که شرکت بزرگ‌تر بگوید: «ما قبلا به بازار هدف خود دسترسی پیدا کرده‌ایم و این شراکت چه منفعتی برای ما دارد؟»

به طور خلاصه، موضع‌های این دو شرکت عبارت است از: «شما باید با ما شریک شوید» و «ما نیازی به شما نداریم». اینجاست که شرکت کوچک‌تر باید به منافع اساسی شرکت بزرگ‌تر و اینکه آنها چگونه می‌توانند به یکدیگر نیاز داشته باشند، فکر کند.

لیزا تونر (Lisa Toner)، مدیر استراتژی بازاریابیِ محتوا در شرکت نرم‌افزاریِ هاب‌اسپات (HubSpot)، می‌پرسد: «شرکت‌های بزرگ‌تر، نفوذ زیادی در بازار دارند، ولی شما اگر می‌خواهید با آنها کار کنید، باید بفهمید که فاقد چه چیزی هستند؟ آیا فاقد منابع لازم برای تولید محتوایی عالی برای مخاطبان‌شان هستند؟»

یکی از منافع برای کسب‌و‌کار بزرگ‌تر، می‌تواند به دست آوردن منابع برای ایجاد چیزهایی مانند طراحی یا نرم‌افزارهای کاربردی جذاب باشد. تونر می‌گوید: «همه چیز به تبلیغ فروش (pitch) مربوط می‌شود و اگر بتوانید تجربه‌ای را ارائه دهید، [طرف مقابل شما] یا مشتریان آنها از آن استقبال خواهند کرد و آنها دیگر مجبور نخواهند بود که خودشان آن کار را انجام دهند.»

ولی به گفته‌ی تونر، برای فهمیدن این منافع به پژوهش و خلاقیت نیاز داریم و او تنها کسی نیست که این عقیده را دارد. در کتابِ عاقلانه مذاکره کنید (Negotiating Rationally)، مَکس اِچ بازِرمَن (Max H. Bazerman) و مارگارت اِی نیل (Margaret A. Neale) می‌گویند: «می‌توان با ارائه‌ی تعریف جدیدی از کشمکش، برای هر یک از طرفین و شناساییِ منافع اساسی آنها و طوفان فکری برای یافتنِ طیف گسترده‌ای از راه‌حل‌های بالقوه، راه‌حل‌های خلاقانه‌ای را پیدا کرد.»

بنابراین زمانی که در ظاهر، طرف مقابل موضع متفاوتی با شما دارد، شاید در واقع منافع مشترکی با هم داشته باشید. شناختن این مناف
ع مشترک می‌تواند به شما کمک کند تا گفت‌وگویتان را به صورتی تنظیم کنید که موجب موفقیت هر دوی شما شود.
۳. از خلاقیت، به نفع خودتان استفاده کنید.


در هر مذاکره، خلاقیت اهمیت بسیار زیادی دارد.

در مطالعه‌ای که بر روی دانشجویان MBA انجام شد، شرکت‌کنندگان در مطالعه، به ۲ گروه تقسیم شدند تا در کارگاه‌های آموزشی متفاوتی شرکت کنند. یک گروه بر حل سیستماتیک مسئله تمرکز داشت و گروه دیگر بر راه‌حل‌هایی تمرکز داشت که دانشجویان را به «لذت بردن»، «انتقاد نکردن از ایده‌ها» و «جست‌وجو برای احتمال‌های جدید» ترغیب می‌کرد. سپس از هر گروه خواسته شد تا در مورد تخصیص بودجه مذاکره کنند. دانشجویانی که تحت آموزش خلاقانه قرار گرفته بودند (گروهی که بر ایده‌ها و نتایج غیرمتعارف تأکید داشتند) این وظیفه را بهتر از گروهی انجام دادند که در کارگاه‌های آموزشی سنتی‌تر شرکت کرده بودند.

این قبیل مطالعات، ارزش خلاقیت را در تولید راه‌حل‌ها و احتمال‌های جایگزین منحصربه‌فرد نشان می‌دهد و باید در زمان تنظیم دستور کار مذاکرات‌تان به این مسئله فکر کنید. اگر دستور کار شما شبیه به فهرستی با موارد زیاد، با موضوعات دقیقی مانند بودجه و پرسنل باشد، این دستور کار تمرکز را بر موضع‌هایی مانند «به ۳۵ درصد از بودجه نیاز دارم» یا «به تخصیص مجدد ۱۰ کارمند در تیم خود نیاز دارم» قرار می‌دهد، ولی به دلیلِ وجود این نیازها (منافع موجود در پسِ آنها) نمی‌پردازد.

برای مقابله با این مشکل، بر چیزهای نامحدودی مانند هدف‌ها و نگرانی‌ها تمرکز کنید. در این صورت، به دلیل‌ها خواهید پرداخت، یعنی به منافع اساسی‌ که در ریشه و اساسِ موضع هر یک از طرف‌ها قرار دارد.

شاید طرف مقابل این نگرانی را دارد که تیم او نمی‌تواند انجام حجم کاریِ روزافزون موجود را بر عهده بگیرد و به همین دلیل، قصد دارد تا ۱۰ نفر دیگر را نیز به تیم اضافه کند. با این دیدگاه، منافع او ربطی به تخصیص پرسنل ندارد، و بیشتر به جلوگیری از فرسودگی و خستگی کارکنانش مربوط است. به این صورت، راه برای بحث در مورد راه‌حل‌های خلاقانه‌تر باز می‌شود.
۴. به این فکر کنید که چه چیزی برای طرف مقابل، بیشترین اهمیت را دارد.


با درک اولویت‌های طرف مقابل، می‌توانید با سرعت بیشتری منافع اساسی‌ای را که دائما بر آن تأکید کرده‌ام، مشخص کنید. طرف مقابل نیز به شما کمک خواهد کرد تا منافع آنها را با منافع خود هماهنگ کنید و نتایج متقابلا سودمند را مشخص کنید.

البته فکر کردن در مورد چیزهایی که برای طرف مقابل، بیشترین اهمیت را دارد، موجب می‌شود تا متوجه شوید که او در مذاکره چه نوع سؤال‌هایی از شما خواهد پرسید. شما نیز می‌توانید پاسخ‌هایتان برای آن سؤالات را آماده کنید و اطلاعات لازم برای تأیید پاسخ‌هایتان را، از پیش جمع‌آوری کنید.

فایده‌ی دیگر این کار این است که متوجه می‌شوید چه سؤالاتی را باید در طول مذاکره بپرسید. وقتی همکارم، جولیانا نیکلسون، مشغول نوشتن یک کتاب الکترونیک بود، تصمیم گرفت تا از سازمان خاصی به عنوان مطالعه‌ای موردی در کتاب خود استفاده کند. ولی مدیران آن سازمان تمایلی نداشتند که مورد بررسی قرار بگیرند. به گفته‌ی نیکلسون، آنها «در مورد اینکه چگونه در کتاب، در مورد آنها صحبت شود، بسیار حساس بودند.»

ولی در عین حال آنها «واقعا می‌خواستند که در مورد آنها تبلیغ شود». آگاهی از اهمیت این مسئله برای آنها، به نیکلسون کمک کرد تا بهترین سؤال‌های ممکن را بپرسد تا خیال آنها را آسوده کند و به آنها احسِاس کنترل داشتن بر روی فرایند را بدهد. سؤال‌هایی مانند: «آیا می‌توانیم از نام و لوگوی واقعی شما استفاده کنیم تا بتوانیم به وب‌سایت شما لینک بدهیم و کاربران را به سوی شما هدایت کنیم؟» توجه کنید که او چگونه منفعت شرکت را در سؤال خود بیان کرد. او برای کسب اجازه برای انجام کاری درخواست می‌کرد (استفاده از هویت واقعی سازمان، به جای نام مستعار) و بلافاصله، پیامدهای مثبت انجام آن کار را نیز بیان کرد.

نیکلسون با مطرح کردن این درخواست به صورت سؤالی، و بیان نکردن آن به صورت یک حقیقت، به طرف مقابل، احساس داشتنِ کنترل بر فرایند را داد. از آنجا که می‌دانست این مسئله تا چه حد برای آن سازمان مهم است، سؤال خود را با عباراتی بیان کرد که در آن به منافع آنها (هم از نظر تبلیغ برای سازمان و هم از نظر کنترل داشتن بر فرایند) اشاره می‌شد. بنابراین در طول مذاکره، از کمی منحرف شدن از حوزه‌ی قضایی هراسی نداشته باشید، به ویژه زمانی که مسئله‌ی اولویت‌های طرف مقابل در میان است.

۵. عناصر فرهنگی و چگونگی مذاکره کردن در فرهنگ‌های دیگر را بدانید.


وقتی وارد مذاکره‌ای می‌شوید، سعی می‌کنید تا زمینه را برای بحثی مثبت و فعال آماده کنید و بدیهی است که هرگز قصد ندارید به طرف مقابل خود توهین کنید. ولی شاید ناخواسته رنجاندن و بی‌احترامی کردن به همتایان‌تان ساده‌تر از آن باشد که انتظ
ارش را دارید، به ویژه اگر با همتایان بین‌المللی‌تان مذاکره می‌کنید. احتمال بروز این مسئله در کسب‌و‌کار نیز افزایش می‌یابد. بنابراین افزایش اطلاعات در مورد آداب معاشرت کشور مادری طرف مقابل، ضرری نخواهد داشت. در ادامه بعضی از مواردی را بیان می‌کنیم که باید در زمان آماده شدن برای مذاکره‌های بین‌المللی در نظر گرفته شوند.
نشانه‌های فیزیکی یا زبان بدن



با تحقیق در مورد فرهنگ‌های دیگر، متوجه شده‌ام که گاهی کارهایی را به طور طبیعی و ناخودآگاه انجام می‌دهم (مانند تکان دادن دست‌ها در زمان صحبت کردن) که ممکن است تعدادی از افراد را برنجاند. بنابراین باید علاوه بر آمادگی فکری، از نظر فیزیکی نیز برای مذاکره با همتایان چینی‌ام آماده شوم و تمرین کنم که در طول گفت‌وگو، آرام بنشینم.
سکوت

سکوت ناشیانه اصلا خوب نیست. به گفته‌ی استاد دانشگاه هاوایی، جان بارکای (John Barkai)، منطقی است که فرهنگ‌های دیگر (مانند ژاپن)، از سکوت «به این امید استفاده می‌کنند که اجازه دهند طرف مقابل، صحبت کند» و در نهایت چیزی باارزش را آشکار کند. ولی به جای آنکه اجازه دهید که سکوت آزاردهنده شود، از آن برای تأمل استفاده کنید و اگر تصمیم می‌گیرید که اول صحبت کنید، از سکوت برای فکر کردن در مورد اینکه چه باید بگویید، بهره ببرید.
وقت‌شناسی



وقت‌شناسی در کشورهای مختلف، معانی زیادی دارد. باید بدانید چه زمانی از شما انتظار می‌رود که وقت‌شناس باشید و چه زمانی (بسته به طرف مقابل‌تان) نیازی نیست به این مسئله اهمیت زیادی بدهید. برای مثال، به گفته‌ی لیندسی کلوویچ (Lindsay Kolowich) وقت‌شناسی در انگلستان اهمیت زیادی دارد در حالی‌که در فرانسه اگر ۱۰ دقیقه دیر برسید، گفته می‌شود که فرد وقت‌شناسی هستید. دانستن اینکه در هر فرهنگ، چه تصوری از وقت‌شناسی وجود دارد به شما کمک می‌کند تا برای مذاکره برنامه‌ریزی کنید و مذاکره‌ی مؤثری داشته باشید و برای مثال اگر میهمانان‌تان دیرتر از زمان شروع برنامه‌ریزی‌شده رسیدند، غافلگیر و متعجب نشوید.

۶. تیم‌تان را آماده کنید



شما کاملا برای مذاکره آماده شده‌اید؟ عالی است! ولی افرادی که در جلسه‌ی مذاکره، کنار شما می‌نشینند چطور؟

حتی اگر شما تنها کسی هستید که در مذاکره صحبت می‌کند، تمام همکارانی که در جلسه‌ی مذاکره حضور خواهند داشت نیز باید آماده باشند. در اینجا شفافیت اهمیت زیادی دارد. تیم شما باید از تمام اطلاعاتی که ممکن است در طول مذاکره مطرح شود، آگاهی داشته باشد و از تمام نکات فرهنگی و رفتاری‌ طرف مقابل (که پیش‌تر گفتیم باید در مورد آن تحقیق کنید)، مطلع باشد.

وقتی اعضای تیم، آگاهی و اطلاعات لازم را داشته باشند، می‌توانید از بینش‌های ارزشمند آنها نیز استفاده کنید. وقتی به صورت عمیق در مسئله‌ای غرق می‌شویم، عینی و بی‌طرفانه نگاه کردن به آن، دشوار می‌شود. پس اعضای تیم مذاکره باید از تمام آمادگی‌هایی که شما دارید، برخوردار باشند و دیدگاه‌های آنها، دارایی باارزش و مفیدی خواهد بود.

در زمان آماده شدن برای شرکت در جلسه، باید برای آمادگی تیم‌تان چند مسئله‌ی اساسی را در نظر داشته باشید که در مورد آماده شدن برای مذاکره نیز کاربرد دارند:

اصول و ضوابط روشنی را تعیین کنید. تیم شما باید به درستی درک کند که مسئله‌ی مورد نظر چیست و مطلوب‌ترین راه‌حل‌های پیشنهادی چه هستند. آنها باید بدانند که چه زمانی می‌توانند در بحث شرکت کنند و در مورد چه مسائلی نباید صحبت کنند.
در مورد موارد غیرقابل مذاکره بحث کنید. همکاران شما باید از موارد «اگر- پس» آگاه باشند. به اعضای تیم‌تان فهرستی از مواردی را بدهید که طرف شما، نمی‌تواند در مورد آنها با طرف مقابل توافق کند و به آنها بگویید که چگونه باید با این موارد عدم توافق، برخورد کنند.
اجازه دهید سؤال بپرسند. اکنون زمان آن است که تمام شک و تردیدها را روشن کنید. اگر تیم شما از مسئله‌ای بی‌اطلاع باشد و در حین مذاکره شگفت‌زده شود، طرف مقابل متوجه می‌شود و شما فاقد آمادگی به نظر خواهید رسید و طرف مقابل، از جایگاه برتری برخوردار خواهد شد.

برای شروع آماده‌اید؟

اگر تمام کارهای لازم برای آمادگی را انجام داده‌اید (تکالیف، تحقیق، تفکر و تأمل و برنامه‌ریزی برای نتایج نه چندان مطلوب) سعی کنید که در مورد مذاکره‌ای که پیش رو دارید، احساس خوبی داشته باشید. ما معمولا تمایل داریم که انتظارِ بدترین‌ها را داشته باشیم و گاهی، ارقام تنها چیزی است که موجب می‌شود احساس بهتری داشته باشیم.

پس بهتر است بدانید که:

۸۰ درصد دانشجویان و فارغ‌التحصیلان (تازه‌وارد)، وقتی مذاکره می‌کنند، دست‌کم تا حدی موفق هستند.

همان‌طور که در ابتدای مقاله گفتم، مذاکره کردن تا حدی ترسناک است. ولی با عمل‌ کردن به نکاتی که در این مقاله ذکر کردیم، می‌توانید مذاکره‌ی بهتری انجام بدهید.
منبع:
blog.hubspot

با گوشیتان آزمایش خون و ادرار بدهید.


با اختراع یک ابزار ارزان قیمت و اتصال آن به گوشی به زودی برای انجام آزمایش های مختلف دیگر نیازی به مراجعه به آزمایشگاه و صرف هزینه‌های کلان نخواهید داشت.محققان دانشگاه ایلینویز، وسیله‌ای 550 دلاری ابداع کرده‌اند که با استفاده از چاپگرهای سه بعدی قابل تولید و چاپ کردن است و می‌توان آن را در کنار گوشی هوشمند برای انجام آزمایش های گوناگون خون، بزاق دهان، ادرار و غیره به کار گرفت.
دقت این روش نیز به دقت روش های آزمایشگاهی متداول اعلام شده است. دستگاه مذکور که TRI (transmission reflectance intensity) Analyzer نامیده می شود توسط گروهی از پژوهشگران دانشگاه ایلینویز تولید شده و می تواند مایعات مختلف بدن را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد.
برای این کار مایعات مورد نظر در درون یک کارتریج microfluidic قرار می گیرند و با استفاده از فلاش ای ای دی گوشی یا دیود لیزر سبز دستگاه مذکور، نمونه مذکور مورد بررسی قرار می‌گیرد. تحلیل نمونه با دوربین گوشی و فلاش آن و با استفاده از یک برنامه موبایلی خاص صورت گرفته و نتیجه آن به سرعت در دسترس کاربر قرار می گیرد.
سرعت و دقت بالا مهم ترین مزیت استفاده از این روش اعلام شده است،البته هنوز تا تکمیل این روش و استفاده عمومی از آن به زمان قابل توجهی نیاز است.

معرفی نرم افزار اماری spss



کلمه SPSS مخفف Statistical package for social science (نرم افزار آماری برای علوم اجتماعی ) می باشد. این نرم‌افزار که یکی از نرم‌افزارهای تخصصی آمار است، بیشتر به بحث‌های آماری در حیطة علوم اجتماعی، روانشناسی و علوم رفتاری و ... می پردازد.
بسته ای آماری برای علوم اجتماعی" که نخستین نسخه آن در سال 1968 به بازار عرضه شد .
SPSS از جمله برنامه هایی است که به طور گسترده در تحلیل های آماری مورد استفاده قرار میگیرد. این نرم افزار توسط محققان بازار، پژوهشگران سلامت، دولت، پژوهشگران آموزش، سازمان های بازار یابی و غیره مورد استفاده قرار می گیرد .
سرعت زیاد در تجزیه و تحلیل دادها، دستیابی سریع به آنچه که برای یک تحلیل آماری لازم است، توانایی تجزیه و تحلیل های آماری در همه زمینه ها، امکان ارتباط و سازگاری با مجموعه آفیس سبب شده است که کاربران به راحتی نیازهای خود را برطرف کنند .
قابلیت‌های نرم افزار SPSS به ‌شرح زیر است:
1. تهیه خلاصه‌های آماری مانند گراف‌ها، جداول‌، آماره‌ها و ...
2. انواع توابع ریاضی مانند قدر مطلق، تابع علامت، لگاریتم، توابع مثلثاتی و ...
3. تهیه انواع جداول سفارشی مانند جداول فراوانی، فراوانی تجمعی، درصد فراوانی و ...
4. انواع توزیع‌های آماری شامل توزیع‌های گسسته و پیوسته
5. تهیه انواع طرح‌های آماری
6. انجام آنالیز واریانس یکطرفه، دوطرفه، چندطرفه و آنالیز کوواریانس
7. تکنیک‌های تجزیه و تحلیل سری‌های زمانی
8. ایجاد داده‌های تصادفی و پیوسته
9. محاسبه انواع آماره‌های توصیفی
10. انواع آزمون‌های مرتبط با مقایسه میانگین بین دو یا چند جامعه مستقل و وابسته
11. قابلیت مبادله اطلاعات با نرم‌افزارهای دیگر
12. برازش انواع مختلف رگرسیون


جهت دانلود برنامه روی Spss کلید فرمائید .


منبع:  سایت platinum


تشخیص افسردگی با اسکن عکس‌های اینستاگرام


دانشمندان آمریکایی می گویند الگوریتمی هوشمند ابداع کرده اند که با استفاده از آن می توان از طریق اسکن عکس های اینستاگرام به افسردگی انسان ها پی برد.محققان دانشگاه های ورمونت و هاروارد مدعی هستند که الگوریتم یاد شده قادر به کشف موارد مختلف افسردگی در انسان ها با دقت 70 درصد است. این در حالی است که پزشکان با استفاده از روش های عادی تشخیص افسردگی تنها می توانند با دقت 42 درصد ابتلا به این بیماری خطرناک را تشخیص دهند.

کریس دانفورت از اساتید دانشگاه ورمونت می گوید روش جدید می تواند ضمن شناسایی موارد ابتلا به افسردگی به انسان ها کمک کند تا از ابتلا به بیماری های ذهنی نیز مطلع شوند.

الگوریتم یاد شده ابتدا می تواند سرنخ های ابتلا به افسردگی را شناسایی کند و در مرحله بعدی با دقت بیشتری کشف کند که افراد مشکوک به ابتلا به این بیماری واقعا دچار افسردگی هستند یا خیر.

تا به حال از این روش برای بررسی میزان افسردگی و بیماری های ذهنی 166 مشارکت کننده استفاده شده که نیمی از آنها در سه سال گذشته سوابق مراجعه به دکتر را به همین علت داشته اند.

 تحلیل گران با بررسی 44 هزار عکس اینستگرام این افراد پی برده اند که چه کسانی مبتلا به افسردگی هستند. تحقیقات برای تکمیل این الگوریتم و افزایش دقت آن ادامه دارد.



موانع موفقیت چیست؟


همه می‌خواهند در کاری که انجامی‌ می‌دهند موفق باشند. همه‌ی ما تلاش‌ می‌کنیم به موفقیت دست یابیم و بسیاری از ما می‌خواهیم در آینده انسان بزرگی باشیم. درنتیجه، دائما از خود می‌پرسیم که چگونه می‌توان موفق‌تر شد و به راه‌های مختلف موفق‌شدن فکر می‌کنیم. برای موفقیت روش‌های جالب و امیدبخش بسیاری وجود دارد، مانند کسب عادات سودمند برای افزایش کارایی، اما معمولا وجه دیگر ماجرا را نادیده می‌گیریم: ما چندان به موانع موفقیت توجه نمی‌کنیم و این شاید خنده‌دار باشد، زیرا ما در جستجوی موفقیت هستیم ولی کاملا فراموش می‌کنیم چه موانعی ما را از رسیدن به اهداف‌مان بازمی‌دارند. بخش زیادی از زمان‌مان را صرف جستجوی موفقیت می‌کنیم اما از خود نمی‌پرسیم چه چیزی‌هایی مانع موفقیت‌مان می‌شوند. درنتیجه بارها با مشکلات مشابه روبه‌رو می‌شویم. وقت آن رسیده که این مسئله را حل کنیم. در این مقاله موانع موفقیت و کمال را با هم بررسی می‌کنیم.


مشکل فراگیری که افراد بسیاری را از موفقیت باز داشته‌ است، گفتگوی‌های درونیِ منفی هستند. همه‌ی ما صدایی در درون‌مان داریم که دائما به ما یادآور می‌شود چه کارهایی را نمی‌توانیم انجام دهیم. این گفتگوها باعث می‌شوند خودمان را محدود کنیم. در یک کلام این گفتگوها مانعی جدی در راه موفقیت هستند. اگر از آسیب‌های بالقوه‌ی این عادت بد آگاه نباشیم ضرر می‌کنیم. فقط با شناخت درست مسئله است که می‌توان برای آن راه‌حلی یافت.


همه‌ی ما در دام عادات منفی، دیدگاه‌های ناکارامد و سرگرمی‌های بی‌فایده افتاده‌ایم. زمان آن رسیده است که بررسی کنیم چه چیزهای ما را باز می‌دارد که از همه‌ی توان‌مان استفاده کنیم. شناخت این عوامل به شما کمک می‌کند تا آن‌ها را از سر راه موفقیت‌تان کنار بزنید. به سراغ موانع موفقیت برویم.


در این مقاله موانع موفقیت و راه‌های غلبه بر تک‌تک آنها را بررسی می‌کنیم.


۱. نداشتن چشم‌انداز


افراد زیادی درباره‌ی اهمیت هدف‌مندی صحبت می‌کنند. آنها می‌گویند: «پیش از آنکه کاری را شروع کنید، هدف‌تان را مشخص کنید.» ما به این نصیحت عمل می‌کنیم و به هدف‌های بزرگی فکر می‌کنیم که می‌خواهیم آنها را عملی کنیم. تصمیم می‌گیریم نمرات عالی کسب کنیم، شغل پردرآمد داشته باشیم، ترفیع بگیریم و غیره. درنتیجه، هدف‌های ما متوجه امور ملموس مانند پول درآوردن هستند. این کار مانند تهیه‌ی فهرستی از چیزهای دوست‌داشتنی است. اگر چیزی را می‌خواهی، کافی است برای خودت هدف تعیین کنی و برای رسیدن به آن تلاش کنی.


اما در بسیاری مواقع محرکی برای رسیدن این اهداف و گذر از محدودیت‌های‌مان نداریم. ازاین‌رو برای دنبال‌ کردن اهداف‌مان به‌اندازه‌ی کافی باانگیزه و مصمم نیستیم و دلیلی برای ادامه دادن و پیمودن باقی مسیر موفقیت نداریم. چیزی تشویق‌مان نمی‌کند که حتی به بزرگ‌ترین مشکلاتی که با آنها روبه‌رو می‌شویم توجه کنیم.


ممکن است برای مدت کوتاهی هدف‌های‌مان را باانگیزه‌ی زیاد دنبال کنیم، اما کم‌کم انگیزه‌مان کاهش می‌یابد تا اینکه درنهایت به چیزی کمتر رضایت می‌دهیم.


علت این اتفاق آن است که بیشتر افراد چشم‌اندازی اساسی از زندگی‌شان ندارند. کار آنها مانند ساختن مجلل‌ترین قصرها بدون ساختن پی است. درنتیجه بیشتر تلاش‌هایشان از همان اول محکوم به شکست است. اگر از این زاویه به قضیه نگاه کنیم، نداشتن چشم‌انداز یکی از بزرگ‌ترین موانع موفقیت است.


یک چیز بین همه‌ی آدم‌های بسیار موفق مشترک است و آن، داشتن چشم‌انداز است. به همه‌ی انقلابیونی که شیوه‌ی زندگی‌مان را تغییر داده‌اند، نگاه کنید. تک‌تک آنها مصمم بودند که به هر طریق ممکن جهان را به جای بهتری تبدیل کنند.


اشتیاق سیری‌ناپذیر آنها به پیشرفت آن‌قدر قوی بود که به‌رغم همه‌ی مشکلات هم‌چنان به راه‌شان ادامه دادند. این اشتیاق به آنها کمک کرد تا پس از هر بار زمین‌خوردن، برخیزند. چشم‌انداز و آرمان این افراد به آنها کمک می‌کرد که هرقدر زمین خوردن‌شان سخت باشد، باز برخیزند، گردوخاک لباس‌شان را بتکانند و دوباره شروع کنند تا درنهایت موفق شوند.


این احساس که برای هدفی بزرگ‌تر تلاش می‌کنید، انگیزه و مقاومت شما را افزایش می‌دهد. این کار شاید یکی از مهم‌ترین راه‌های کسب انگیزه باشد. انگیزه به شما کمک می‌کند تا از پس همه‌ی مشکلات بربیایید. این همان پی و بنیانی است که می‌توانید با خیال راحت قصر موفقیت‌تان را بر آن بنا کنید.


اراده‌ی و تمرکز بالا برای رسیدن به موفقیت ضروری است، اما درنهایت داشتن هدف مناسب، موفقیت‌های بزرگ را از موفقیت‌های کوچک جدا می‌کند.


اگر چشم‌اندازی داشته باشید که به شما انگیزه‌ بدهد، وقتی همه کم می‌آورند شما هم‌چنان ادامه می‌دهید.


۲. عدم تمرکز


یکی دیگر از موانع اصلی موفقیت، ناتوانی در متمرکز کردن همه‌ی تلاش‌مان بر یک کار خاص است. زندگی مدرن ما را با مفهوم مشغولیت‌های چندگانه و دیگر دل‌مشغولی‌های متنوع و فریبنده ولی بی‌فایده آشناکرده است که دائم حواس ما را پرت‌ می‌کنند. درنتیجه، بیشتر تلاش‌هایمان صرفا به‌خاطر عدم انضباط و تمرکز لازم بی‌نتیجه می‌مانند. به‌جای تمرکز بر انجام پروژه‌ی فعلی، از پروژه‌ای به پروژه‌ی دیگر که دوست‌داشتنی‌تر است می‌پریم. از نظر من این کار یکی از بزرگ‌ترین موانع موفقیت است.



اکثر مردم پروژه‌های ناتمام بسیاری دارند که به امان خدا رها شده‌اند. ممکن است این پروژه‌ها در آغاز جذاب بوده باشند اما آنها با اولین چالش، به‌سرعت سراغ پروژه‌ی دیگری می‌روند.


پریدن از پروژه‌ای به پروژه دیگر نسبتا آسان است اما راه به جایی نمی‌برد. این کار کمکی به موفقیت شما نمی‌کند.


از دیگر مسائلی که معمولا هم‌زمان با کمبود تمرکز پیش می‌آید، آن است که بی اینکه متوجه باشیم وقت‌مان را هدر می‌دهیم. اگر بر رؤیاها و هدف‌هایمان تمرکز نکنیم، از زمان‌مان به‌نحو مؤثر استفاده نخواهیم کرد. درنتیجه به‌جای آنکه به دنبال موفقیت باشیم، زمان‌مان را صرف کارهایی سرگرم‌کننده‌ ولی بی‌فایده می‌کنیم.


اجازه ندهید عدم تمرکز مانع رشد شما شود. در عوض، تلاش کنید بر کار فعلی تمرکز کنید. اولویت‌بندی کنید تا کارها را به‌ترتیب انجام دهید. تمام تلاش‌تان را بکنید که حواس‌تان پرت نشود و از همه مهم‌تر، اجازه ندهید مشکلات مانع دنبال کردن رؤیاهایتان شوند. تا زمانی که پروژه تمام نشده است، ‌دست از تلاش برندارید.


به سراغ سایر موانع برویم.


۳. ضعف اراده


برخی به اشتباه فکر می‌کنند موفقیت به‌آسانی به دست می‌آید. حتی بیشتر افراد توقع دارند به‌سادگی در کار خود موفق شوند. چیزی که بیشتر افراد در نظر نمی‌گیرند این است که راه موفقیت از فداکاری‌ها و از خودگذشتگی‌های بسیار می‌گذرد. در راه موفقیت با دشواری‌ها، چالش‌ها و موانع بی‌شمار مواجه می‌شوید.


تصور اشتباهی که از افراد موفق داریم به‌نحو چشمگیری به این مسئله دامن‌ می‌زند. وقتی به آدم‌های فوق‌العاده موفق نگاه می‌کنیم، دستاوردهای بزرگ‌شان را می‌بینیم، اما در بیشتر موارد تلاش‌هایی که برای به واقعیت پیوستن رؤیاهایشان کرده‌اند پنهان می‌ماند. ما می‌بینیم که این افراد در زندگی‌شان به چه چیزهایی رسیده‌اند، اما از فداکاری‌هایی که کرده‌اند بی‌خبریم. حتی از مشکلات و چالش‌هایی که با آن‌ها روبه‌رو شده‌اند خبر نداریم.


در نتیجه‌ی این برداشت اشتباه، وقتی در راه موفقیت با سختی‌ و شکست مواجه می‌شویم، اراده‌ی لازم برای ادامه‌ی مسیر را نداریم.


ضعف اراده می‌تواند به مشکلی چالش‌برانگیز در مسیر موفقیت تبدیل شود. اگر کسی اراده‌ی قوی نداشته باشد، قدرت ذهنی لازم برای انجام کارهای ضروری و رسیدن به موفقیت را نخواهد داشت.


می‌توان اراده را هم‌چون ماهیچه‌ای ذهنی تصور کرد. اگر از آن به‌طور مرتب استفاده کنید، خود‌به‌خود قوی می‌شود، اما اگر آن را به کار نیندازید، این ماهیچه ضعیف می‌شود و مقاومت در برابر وسوسه‌های کوتاه‌مدت برای‌تان سخت‌تر می‌شود و ممکن است به‌جای تمرکز بر اهداف بلند‌مدت، تسلیم کارهای وسوسه‌انگیز شوید. به زبان ساده، اراده، قدرت ذهنی افراد برای مقابله با افکار و وسوسه‌هایی است که به تحقق اهداف‌شان کمکی نمی‌کنتد.


مطالعات بسیار نشان داده‌اند که قدرت اراده و خویشتن‌داری ارتباط نزدیکی با سطوح بالای موفقیت و شادی دارد.


نگذارید ضعف انضباط ‌شخصی و اراده مانع دستیابی به اهداف‌تان شود. بکوشید دائما انضباط شخصی خود را افزایش دهید. با استفاده‌ی منظم از قدرت اراده آن را تقویت کنید.


۴. تلاش برای راضی‌ نگه‌داشتن همه


در بیشتر موارد، سختی کار در تصمیم‌ به انجام کاری نیست، بلکه در تصمیم به انجام ندادن کارهاست. ما معمولا کارها و درخواست‌ها را بدون بررسی‌ می‌پذیریم، اما اگر کارها را براساس ضرورت و اهمیتی که دارند نسنجیم، در شناخت اولویت‌هایمان سردرگم می‌شویم و هیچ امیدی به نجات‌مان نخواهد بود. این اتفاق باعث می‌شود تکالیفی بپذیریم که انجام آنها کمک چندانی به اهداف‌ خود ما نمی‌کند. در درازمدت این کارها زمان زیادی می‌برند که بهتر بود از اول صرف رسیدن به هدف‌های‌ خودمان می‌شد.


به‌طور خلاصه، برای آنکه دیگران را به هر شیوه‌ی ممکن خوشحال کنیم، بیش از حد کار قبول می‌کنیم. ما نمی‌خواهیم خودخواهانه رفتار کنیم، به همین دلیل در «نه» گفتن به تعهدات و تکالیف مختلف مردد می‌شویم. ازاین‌رو «تلاش برای راضی نگه‌داشتن همه» یکی از موانع اصلی موفقیت است.


اگر واقعا مصمم هستید که به موفقیت برسید، باید از جلب رضایت همگان دست‌ بردارید. حتی بالاتر: شهامت ناامید یا ناراحت کردن دیگران به شما کمک می‌کند بر چیزهای واقعا مهم بیشتر تمرکز کنید.


آیا وقعا مهم است که همیشه همه‌کس را راضی نگه‌دارید؟ از نظر من خیر.


اگر فقط یک کلید برای شکست وجود داشته باشد، آن کلید تلاش برای راضی نگه‌داشتن همه‌ی آدم‌های اطراف‌تان است. از آن گذشته، نمی‌توان همه‌ را راضی کرد، پس چرا خودتان را به زحمت می‌اندازید؟


۵. ترس

مشکل بزرگ دیگری که سر راه موفقیت قرار دارد، ترس است. ترس از آن موانعی‌ است که نباید دست‌ کم گرفته شود.


اگر قرار بود همه‌ی موانع ممکن اول کار برطرف شود، هرگز هیچ تلاشی صورت نمی‌گرفت.


ترس ممکن است به‌شدت مانع رشد شود. ترس ما را محدود می‌کند، باعث ‌می‌شود معمولی بودن را بپذیریم و مانع می‌شود محدودیت‌های‌مان را کنار بزنیم. ترس هم‌چنین ممکن است ما را از دنبال کردن رؤیاهای‌مان بازدارد. اگر هر رخداد یا چالش به نظرمان خیلی خطرناک باشد، ساکن و منفعل خواهیم ماند و عادت‌هایی را برمی‌گزینیم که مانع انجام کارهای ضروری می‌شوند، فقط به دلیل‌ اینکه از مواجه‌شدن با ترس‌های‌مان هراس داریم.


ترس به طرق گوناگون مانع موفقیت می‌شود. در برخی موارد صرفا از شکست خوردن می‌ترسیم، گاهی از جواب رد شنیدن و بعضی‌ وقت‌ها نمی‌خواهیم با چیزی ناشناخته‌ مواجه شویم. در هر شکلی که باشد، ترس مانع موفقیت است.


برای دنبال کردن رؤیاهای‌تان باید خطر کنید. اگر همیشه همان کار قبلی را تکرار کنید، همان نتایج قبلی را می‌گیرید.


ترس می‌توانید بین شما و موفقیت فاصله بیندازد. اگر تاکنون یاد نگرفته‌اید که با ترس‌هایتان مواجه شوید و با آنها مقابله کنید، باید بدانید این ضعف جدی است.


برای مثال من به این نتیجه رسیده‌ام که اصلا نباید از شکست خوردن ترسید.


به شکست مرحله‌ای ضروری در مسیر یادگیری است. شکست چالشی است تا برای موفقیت در کارتان باز هم بیشتر تلاش کنید. پس سعی کنید از تک‌تک شکست‌هایتان بیشترین استفاده را ببرید. زمین خوردن ممکن است دردناک باشد، اما در درازمدت بسیار مفید است، البته اگر از شکست‌هایتان به‌عنوان نردبانی برای رسیدن به موفقیت استفاده کنید.


هیچ‌وقت فراموش نکنید، بزرگ‌ترین شکست این است که هرگز تلاش نکنید.


۶. ذهنیت متوسط


آیا تقلای ما برای سربلندی نیست که باعث می‌شود دائما محدودیت‌هایمان را کنار بزنیم؟ آیا خواست خوب بودن نیست که باعث پیشروی ما می‌شود؟ آیا خواست ما برای معمولی نبودن دلیل اصلی کسب دستاوردهای بزرگ نیست؟


به‌طور خلاصه، معمولی بودن پیشرفت‌مان را محدود می‌کند و یکی از بزرگ‌ترین موانع موفقیت است. معمولی بودن شوقی را که برای گذر کردن از محدودیت‌ها لازم است ایجاد نمی‌کند.


اما خواهش می‌کنم منظورم را اشتباه متوجه نشوید! معمولی بودن هیچ مشکلی ندارد. می‌توانید انسانی معمولی باشید و شادترین زندگی را داشته باشید، اما وقتی درباره‌ی موفقیت صحبت می‌کنیم ماجرا به‌گونه‌ی دیگری است. نمی‌توانید به موفقیت‌های چشمگیر دست یابید درحالی‌که معمولی بودن را پذیرفته‌اید.


متوسط بودن یعنی بپذیرید که معمولی باشید. ذهینت متوسط باعث می‌شود در زندگی استعدادهای بالقوه خود را شکوفا نکنید. اگر برای سربلندی و بهترشدن تلاش نکنید، در کارهایتان موفق نمی‌شوید.



۷. کمال‌گرایی


کمال‌طلبی مطمئنا مزایای زیادی دارد: باعث می‌شود به‌دنبال استاندارد‌های بالاتری باشیم و تشویق‌مان می‌کند خودمان را اصلاح کنیم. بدون این اصلاحات پیشرفت و نوآوری ممکن نیست. به همین دلیل کمال‌گرایی می‌تواند بسیار مفید باشد، مخصوصا در کارهایی که جزئیات در آن‌ها مهم است.


اما کمال‌گرایی ممکن است تبدیل به مشکلی بزرگ بر سر راه موفقیت شود. این اتفاق زمانی رخ می‌دهد که بیش از اندازه کمال‌‌گرا باشید. هرگاه که خواست ما برای به کمال رساندن کاری بین ما و اهداف‌مان فاصله بیندازد، کمال‌گرایی تبدیل به مشکل می‌شود.


این وسواس که هر کاری را «عالی» انجام دهیم، حواس‌مان را از چیزی که واقعا مهم است پرت می‌کند و باعث کاهش انعطاف‌پذیری و توانایی ما برای پیشرفت کردن می‌شود.


لازم نیست هر کاری را عالی انجام دهید. گاهی اوقات بهتر است زمان‌تان را صرف تمرکز بر یافتن راه‌حل مسائل مهم‌تر بکنید.